تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٨ - پاسخ آخوند به صاحب تلويحات
اينجا بخورد، احتياج به دفع آنچه خوردهاند نخواهند داشت؟ و اگر اين طور است كه آنان مىگويند، بايد چند هزار مستراح عميق در بهشت بسازند؛ چون نمىشود ميوه اينجا را بخورند و به مستراح نروند.
و الحاصل: اگر اين طور باشد پس بايد بگويند: «إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا» [١] با اينكه كوس رسوايى اين دنيا را قرآن به آواز بلند زده است: «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ». [٢] مگر حضرت نگفتند:
«إنّما الدنيا دار مجاز» [٣]
آيا امكان دارد كه دوباره ما بياييم و اينجا را دار مستقر كنيم؟!
بالجمله: جميع شرايع و اديان گفتهاند كه آخرت، مقابل اين عالم است و دنيا مقابل آخرت مىباشد، پس بايد به نشئهاى قائل شد كه غير اين نشئه باشد، و مرتبه وجودى ديگرى داشته باشد، نه اينكه غير يعنى يك چيز ديگرى كه در حقيقت غير اين باشد؛ بلكه همين جسم و همين موجود، در وجود مراتبى دارد كه يك مرتبهاش ضعيف است و آن مرتبه طبيعت است، و يك مرتبهاش متوسط است و مرتبه ديگرش قوّت دارد كه در قيامت است و با تفاوت مراتب، غيريت حاصل نمىشود؛ چنانكه آن هسته خرمايى كه زير خاك قرار گرفت و بعد از سى سال طول و عرضى به هم رساند و درخت بزرگى شد بيش از يك موجود نمىباشد. بلى اگر از اين درجات غفلت كنيم اين، آن نيست؛ اما اگر درجات ملاحظه شود اين همان است، لطافت و كوچكى و بزرگى باعث غيريت نمىشود.
بالجمله: نفس مادامى كه در طبيعت است دو علاقه دارد؛ يك علاقه ذاتيه با بدن دارد كه به جهت همين علاقه ذاتيه، متحد با اين بدن است؛ و در اين مرتبه است كه هر چه به آن مواضع مخصوصه بدن از طبيعت برسد مثلًا به اعضا، برودتى يا حرارتى و به صماخ گوش، صوتى و به قوه ذائقه، مذوقى و به بينى، عطرياتى برسد، چون نفس
[١] انعام (٦): ٢٩.
[٢] حديد (٥٧): ٢٠.
[٣] بحار الانوار، ج ٧٠، ص ١٣٤.