تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢١ - عدم امكان تعذيب مجردات دليل ديگرى از قائلين به تناسخ
ندارند، [١] ولى آن جسم آخرتى داخل چنين آتشى مىتواند تا ابد بماند و نابود نشود و با تمام تحمل پايدار و متألم است.
و اما شدت درجه حرارت آخرت، آن هم البته از اين رواياتى كه در دست داريم معلوم است.
و اما قطع توجه نفس از همه چيز و تمام توجه به خود البته در آنجا ديگر همه چيز از نظر انسان محو مىشود، شايد حتى اسم خودش هم از يادش برود تمام اشتغال به عذاب است.
و اما در لصوق آن آتش بر بدن فرموده حضرت حق كفايت مىكند: «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ^ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ» [٢] ظهورش بر افئده باشد كه از عالم غيب ظهور كند و از باطن نفس انسانى به ظاهر، و از ظاهر به باطن آتشى افروخته گردد كه از امّ الدماغ گرفته و درون تمام استخوانها مىگردد و در تمام رگها از آتش پر مىشود و چون آتشى از غيب و از عالم باطن است اين است كه از غيب و باطن طلوع كند و ظاهر را هم مىسوزاند و به طرف باطن از تمام جهات آتش افروخته گردد، آتشى كه عن شعورٍ و عن ارادةٍ متوجه مىشود.
عدم امكان تعذيب مجردات دليل ديگرى از قائلين به تناسخ
[٣]شبهه ديگر اهل تناسخ اين است كه اگر نفوس و ارواح بعد از مفارقت از ابدان مجرد باشند و متعلق به ابدان ديگرى از ابدان انسانى و يا حيوانى نباشند و در همان تجرد محض باقى بمانند، ديگر عذاب در حق آنها ممكن نيست و همه بايد در روح و ريحان باشند؛ زيرا عذاب، بدن جسمانى مىخواهد تا نار، آن را بسوزاند و عقرب آن را بگزد و اگر مجرد شد اين معانى غير معقول است و هيچ عذابى جسمانى نمىشود؛
[١] بحار الانوار، ج ٨، ص ٢٨٠، حديث ١؛ كنز العمال، ج ١٤، ص ٦٥٨، حديث ٣٩٧٩١.
[٢] همزه (١٠٤): ٦ و ٧.
[٣] اسفار، ج ٩، ص ٣٥.