تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١١ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
است، لازم مىآيد سلسله مراتب نفوس غير متناهى باشد و اين مطلب مستلزم اين است كه غير متناهى محصور بين الحاصرين باشد؛ چون گفتيم كه مراتب نفس از بالا به پايين محصور است.
و اگر گفتيم كه يك مرتبه از مراتب تكثر عرض را داراست، همان سؤال تكرار مىشود؛ چون تكثر يا بايد به جهت ماده باشد و يا شىء، متقدّر باشد و شىء، متقدّر نمىشود مگر اينكه جسم باشد و حال اينكه فرض اين است كه نفوس مجرد هستند. [١]
اشكال اول مرحوم آخوند اين است: اما اينكه گفتيد تكثر يا نوعى است يا فردى، اگر تكثر نوعى باشد، لازمهاش اين است كه هر نفسى نوع مستقل منحصر در فرد باشد و حال آنكه اين طور نيست. در جواب آن مىگوييم: چنانكه خود شيخ اشراق قائل است كه انوار قاهره و اسفهبديه ماهيت ندارند، و در آنجا فصل و جنس نيست كه ماهيت متصور باشد، بلكه آنها به هويت ذاتيه خود مغاير با هم هستند نه به ماهيت، و وجود آنها از هم جداست، [٢] ما در اينجا هم مىگوييم: نفوس ماهيت ندارند، بلكه هر نفسى وجود بدون ماهيت است. [٣]
مخفى نماند: اين اشكالى كه آخوند از حرف خود شيخ اشراق بر او ايراد نموده مطابق نظر كشف است و نبايد در اينجا كه شيخ برهانى سخن گفته بر وى بنا بر مذاق كشف ايراد نمود؛ زيرا اشكال مبنايى است و شيخ اشراق بهتر از ديگران آن حرفها را مىداند.
و الحاصل: شيخ اشراق با هر مسلكى وارد شد بايد با همان مسلك جواب او را داد.
گويا در اينجا شيخ مشائى شده و برهان اقامه كرده و از اشراقى بودن بيرون آمده و آخوند، شيخ اشراق شده و به طريق اشراقى وارد بحث شده است.
[١] حكمة الاشراق، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، ص ٢٠١.
[٢] رجوع كنيد به: تلويحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ١١٥- ١١٧ و حكمة الاشراق، در همان مجموعه، ج ٢، ص ١١٩- ١٢٠.
[٣] اسفار، ج ٨، ص ٣٤٩.