تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٨ - ادله آخوند بر وجود عقل فعّال
فراهم آوردن چند برهان براى يك مطلب معطل مىشود.
البته شيطان هم خيلى زيرك است، كسى كه اين اندازه از رشد فكرى برخوردار است كه در صدد اقامه برهان بر واجب الوجود برمىآيد، اين را با همين شغل خود كه برهانچينى است مشغول مىكند نه آنكه از راه ديگرى وارد شود.
چنانكه قارى قرآن را با همان الفاظ و مخارج قرآن سرگرم مىكند. شيطان يك استاد ماهرى است كه هر كس را با مذاق خود او از مقصد بازمىدارد، حكيم را با برهانبافى، و فقيه را با مسأله درست كردن و اصل جارى نمودن. و لذا سر راه هر كسى نشسته و با سليقه خود او با او سر و كار دارد و خيلى هم به سليقهها اعرف است؛ چون از باطن ذات هر كسى او را با سليقه خودش انس مىدهد، و لذا قسم خورده كه «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ^ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» [١]- به فتح لام- كه اين هم تعداد كمى از كمّلين مثل حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم و حضرت امير عليه السلام و موسى بن عمران و عيسى عليهما السلام و همه پيغمبران مىباشند.
پس هر كسى به نحوى از مقصود خويش بازمانده و به فراخور حال مريض براى وى غذا پخته مىشود و لذا ما هم قائليم كه اگر يك نفر به مكايد شيطانى بصير و عالم باشد كه مثلًا در كدام شخص چه كيدى به كار مىبرد و چگونه اين مريض از كيد او خلاص مىشود، عيبى ندارد و لازم است آن مريض را ارشاد نمايد.
منتها ترس از اينجاست كه اين شخص بايد خيلى روحانى باشد كه اگر خواستيم او را از دست شيطانى بگريزانيم، مبادا به دست شيطان ديگر كه شيطان انسى باشد گرفتار شود، و لذا اصل آن را ترك مىكنيم و اين هم صلاح است، چون خيلى صعب است كه از براهين فلاسفه و يا ارشاد مرشدين، كسى به جايى برسد، بلكه همان دستوراتى كه انبيا دادهاند- بدون اينكه انسان زحمت فراوان آموختن برهان دور و تسلسل را تحمل كند و سپس اين حجاب را پاره كند؛ چون علم خودش حجاب اكبر است- براى رسيدن به مقصود كافى است.
[١] ص (٣٨): ٨٢- ٨٣.