تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨١ - تفاوت شقاوت مستضعفين و مستكبرين
آن عالم هيچ نقشى نيست تا مبدأ خير و يا مبدأ دردى باشد؛ لذا در اين مرتبه، نه شقى است و نه سعيد، گرچه ممكن است سعادت و شقاوت حيوانى را از جهت قواى حيوانيت و اخلاق حيوانى داشته باشد.
اگر در نفس قابل و بالقوه، عقايد حقه و بذر قابل نموّ و فعليت را وارد كند و عقايد حقه را به طور مستقيم تعقل نمايد، به هر اندازه كه توانست حقايق نظام وجود را به قلبش وارد كند، به همان اندازه سعادت روحانى دارد و اگر هيچ شك و شبههاى در امر مبدأ و معاد- به آن نحوى كه هست- ندارد، اين قلب، قلب سليم است و در مقابل آن قلبى است كه تمام توجهش به طبيعت بوده و تمام نقشههاى اين عالم به طور استقلال در آن نقش بسته است، اين قلب، قلب معكوس و منكوس است كه منتكس شده و از فطرت به طرف انزل برگشته و صورتش به ملك و ماده بما انّه مادى و ملكى برگردانده شده است.
اگر در قلب كسى اعتقادات به طور كج وارد شود و در اين جهت به واسطه استكبار بر خدا مقصر باشد- نعوذ باللَّه- و پيوسته نظرش اين باشد كه از روى عناد بر ابطال مطالب حق دليل درست كند و از روى معاندت براى قرآن و انبيا، شبهات تأسيس كند، اين چنين شخصى داراى كل الشقاوه مىباشد كه در مقابل سعادت عقلى است، نعوذ باللَّه كه اين چنين شقاوت در مرتبه عقلانيت حاصل باشد؛ چون مادامى كه در اين دنياست، علت اين صور عقليه غير واقع را به نحو جهل مركب نمىفهمد و وقتى كه از اين جهان منتقل شد، مرتبه عقلانى كه قوىترين و شديدترين مراتب است، ملتفت مىشود كه اين صور عقايد، خلاف واقع و ضيق و تاريكى است.
اين انتقاشات، مبدأ حيّات و سموم و عقارب بوده و منشأ نار عقلانى است كه شايد مثل «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ^ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ» [١] بوده باشد و براى چنين كسى زمينه نجات نخواهد بود، چون بذر در حد بذريت مانده و صورت عقلانى اباطيل، توليد شده است، و البته اين چنين فعليت در مرتبه تجرد تام، مبدأ حيّات و عقارب و
[١] همزه (١٠٤): ٦- ٧.