تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٢ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
در همين تأخير نوبت؛ تعطيل نفس است و اين در ناموس حكمت طبيعى درست نيست.
آخوند در ابطال حجت مىگويد: اولًا ما شقّ اول را اراده مىكنيم و مىگوييم:
تعطيل لازم نمىآيد؛ زيرا مراد كسانى كه قائلند نفوس مجرد، قبل از ابدان بوده، همان كينونت عقلانى نفوس در مرتبه عالى است، و در آن مرتبه به اين نحو كه فعلًا نفس هست و به بدن تعلق دارد نيست، بلكه در آن كينونت، تعلق به بدن داشتن اصلًا شأن او نيست؛ چون آن مقام، مقام وحدت است و مقام تفصيل نيست و تفصيل در مرتبه تعلق و طبيعت مىباشد؛ پس تعطيل لازم نمىآيد، بلكه مثل مجردات ديگر غير متعلق به ابدان است، خدا شغلش را در آن مرتبه كينونت عقليه مىداند.
بعد مىگويد: شقّ ثانى را اراده مىكنيم و مىگوييم: لازم نيست كه در زمان واحد ابدان غير محدود و نفوس غير متناهى جمع باشد، بلكه مىگوييم: ابدان غير متناهى در ازمنه غير متناهى به تعاقب و تناوب موجود مىشوند. [١]
آخوند در تعقيب مطلب وجود نفس به كينونة العقليه، كلام را ادامه مىدهد و مىفرمايد: در آن مرتبه به نعت نفس موجود نبوده تا اينكه گفته شود تعطيل لازم مىآيد، بلكه به نحو وحدت بوده است و در آن كينونت عقليهاى كه داشت وحدت داشت و چون نفس در طبيعت به كينونت طبيعى بيايد، كثرت توليد مىشود، و در اين كينونت، نفس جهت تعلقى به بدن پيدا مىكند و عين ذاتش همان ذات تعلق به بدن مىشود. البته تدبير بدن اين نيست كه مثل راننده بنشيند و ماشين را به حركت درآورد، بلكه تدبير او تدبير تعلقى و طبيعى است و طورى است كه اين كالبد، بدن او به شمار مىرود، و اين بايد به نحوى باشد كه تعلق، طبيعى بوده و نفس به بدن اختصاص داشته باشد، نه اينكه همان وجود كلى وحدانى بسيط عقلانى باشد و اين بدن تحت تدبير و تربيت آن وجود عقلانى قرار داشته باشد؛ چون ما از اين معنى تحاشى نداريم و آنهايى
[١] اسفار، ج ٨، ص ٣٦٦؛ تعليقه صدر المتألهين بر حكمة الاشراق، ص ٤٤٦.