تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٠ - تقريب مطلب با تصوير تصرّم و تجدّد در صورت جسميه
كه اگر يك كوه الوند هم بياوريم پهلوى آن جزء بگذاريم اين همان بدنى باشد كه سابقاً بوده و همه آن به تحليل رفته و از آن چيزى نمانده مگر همان جزء لا يتجزى، و به آن اعتبار بگوييم اين مجموع همان است، مگر بر جزء لا يتجزى بدن صدق مىكند؟!
و بالجمله: اين مطلب ضرورى است كه بدن، اجزاء اوليهاش دائماً به تحليل مىرود و به واسطه تغذيه، اجزائى كه عوض ما يتحلّل است جاى آنها مىنشيند، و همين وضع دائماً هست به طورى كه در مدت چند سال تمام بدن عوض مىشود؛ قلب از آن اجزايى كه تشكيل يافته بود به كلى رو به تحليل مىرود و اجزاء ديگر قلب را تشكيل مىدهد، و همچنين مغز عوض مىشود، كبد عوض مىشود و با وجود همه اين تغييرات و تبديلات بدون شائبه مجاز همه مىگويند اين بدن، همان است كه چند سال قبل بود، و اگر در چند سال قبل سر كسى را بريده باشد نمىگويند كه قاتل عوض شده است و اين پيرمرد ديگر آن جانى نيست.
و اينكه حقيقةً اين جسم را جسم سابق مىدانند كسى را در آن شكى نيست و همه حتى ماديين به نحو حقيقت و بدون هيچ شكى و شائبه مجازى و تسامح عرفى آن را قائلند. البته چنين نيست كه كسى بگويد جنايت كارى كه بيست سال قبل كه جوان بود، حقيقةً اين كسى نيست كه فعلًا پير شده و با اين دستها سرش را نبريده است و لو به تسامح عرفى اين را جانى مىگويند.
و بالجمله: گمان نشود كه اين جسم را جسم سابق گفتن، به نحو مجاز و تسامح عرفى است، بلكه حقيقةً اين جسم كهنسال همان جسمى است كه طفل بود.
و گفته نشود كه بدن و جسم همان جسم نيست ولى نفس همان نفس است و اينكه مىگوييم اين همان است به اعتبار آن است كه نفس همان نفس است و الّا جسم همان جسم نيست، جسم را همان جسم گفتن تسامح است.
چرا اين معنى گفته نشود؟ چون حتى قائلين به اينكه نفس مجرد نيست- مثل مجلسى رحمه الله از محدثين ما- [١] باز به نحو حقيقت مىگويند اين جسم همان جسم
[١] رجوع كنيد به: بحار الانوار، ج ٥٨، ص ١٠٤.