تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٧ - فصل هشتم متعلق اول نفس
تجرد عقلانى منعزل از مقام شهادت و غير آن است و هيچ گونه تناسبى بين اينها نيست- در اين ملاحظه، وحدتى را مشاهده نخواهد نمود.
مَثَل عالم عقول و عالم طبيعت، مَثَل نور و ظلمت است كه آن نور است و اين ظلمت و ميانشان هيچ ارتباطى نيست. و چون عالم عقل تناسبى با عالم طبيعت ندارد، در اين جسمى كه اكثف كثيف است تصرف ندارد، چون آن الطف لطيف است؛ لذا بين اينها متوسطاتى لازم است كه با قاعده امكان اشرف اثبات شده است و آن متوسطات، عالم مثال و برزخ است، اين انسان هم كه مرتبه عقلانيت دارد نمىتواند با آن مرتبه، بدون توسط متوسطى در اين مرتبه اكثف بدن متصرف باشد، لذا لازم است كه ادنى مرتبه عقلانى تجردى، با اعلى مرتبه از درجات برزخى كه خيال است و بين آنها هيچ تباينى ديده نمىشود به واسطه قرب افق كمالى كه اين درجه اعلى از برزخ و آن درجه ادنى از عقل دارند ارتباط داشته باشند.
پس عقل در مقام فعّاليت، فيض را بر اعلى مرتبه خيال افاضه مىكند و خيال، هم وجهه روحانى عقلانى و هم وجهه طبيعى جسمانى دارد، ولى با اين حال نمىتواند متعلق به مرتبه جسم كثيف كه اين قشر بدنى است باشد، بلكه يك مرتبهاى از مراتب جسمانيت لازم است كه در لطافت و نورانيت طورى باشد كه يكاد ان يكون مرتبةً برزخية و «يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» [١] تا آخرين مرتبه برزخيه در آن تأثير كند، و آن هم به يك درجه پايينتر از خود در لطافت مربوط باشد، و هكذا تا فيض از آن مقام عقلانيت به اين قشر بدنى برسد و تا حركت بدن و دست و پا حاصل شود.
در نتيجه ابتداءً افعال متعقل مىشوند، سپس به عالم خيال تنزل مىكنند و صور جزئيه آنها متصور مىشوند كه مرتبه ملاحظه صلاح و فساد و فايده و عدم فايده است، و از آن مقام هم تنزل كرده و به آخرين مرتبه جسمانى مىرسند كه در لطافت طورى است كه يكاد ان يكون مترقّياً بالرتبة البرزخية و به تدريج از اين مرتبه به روح بخارى،
[١] نور (٢٤): ٣٥.