تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٦ - عقل نظرى و عقل عملى
دارند و دستور دارند و لا اقلّ دستورش اين است كه مىتوانيم فعل مباح خود را مستحب بكنيم.
اين سلسله جليله مثل منظّمين عالَم نيستند كه همّ اينها فقط در تنظيم اين عالم است؛ مثلًا انسان بايد ماليات بدهد، اگر ماليات را داد، ديگر با او كسى كارى ندارد، و اگر خيلى مقدس و روحانى باشند مىگويند: مردم منافيات عفت را انجام ندهند و يك قانون براى انتظام هم جعل مىكنند، اما درون مردم را كه نمىشود انتظام بدهند، بلكه مىگويند: در خلوت هر چه مىخواهى بكن، و ديگر هيچ كارى با تو ندارند.
البته معلوم است نظر انبيا- علاوه بر انتظام عالم طبيعت كه به طور اليق ملاحظه كردهاند- به نظم عالم آخرت، بيشتر است.
قانوندانان دنيا، هدفى كه از قانونهاى نوعى دارند اين است كه عالم منظم باشد و سلطنتشان دچار هرج و مرج نباشد، ولى براى زندگى شخصى اشخاص و انسانيتشان دلسوزى ندارند كه شخصيت هر فردى چطور استقامت و صفا و كمال داشته باشد، ولى انبيا طالب سعادت ذاتى بشر- اعم از سعادت فردى و اجتماعى و سعادت دنيايى و آخرتى- مىباشند و در هر فعلى از افعال پا و دست و زبان تا حدى كه ممكن باشد كه به اينها خدايى بودن را تلقين كنند، تلقين كرده و مىكنند.
بلكه جلوتر از انعقاد نطفه، سعادت بشر را در نظر داشتهاند؛ چون دستور صفاى وجودى آخرين فرد را- كه در آخر مرتبه سلسله بشرى مقارن با قيامت كبرى است- در اولِ تكوّن خلقت بشر دادهاند و دستور تطهير اصلاب و ارحام را دادهاند، تا چه رسد كه بگوييم: انبيا از اول طفوليت تا نزول به قبر، در هر فعلى با انسان سر و كار دارند.
غرض از همه اينها اين است كه مراتب وجود هر فردى با تكرار ياد خدا، ذىملكه و مصفّا شود و آنچه از علوم حقه كه انسان ياد دارد، در ذاتش و صورت ذاتش نقش بندد، اين است كه گفتيم: عقل نظرى هم به عملى برمىگردد؛ چون هر چيزى كه در هر مرتبه از مراتب وجود واقع شود، به مرتبه ديگر آن سرايت مىكند.