تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩١ - علت اختلاف در اتحاد عقل فعّال با نفس
جسميه اگر چه دو شىء است، و لكن يكى از آنها لا بشرط بوده و يا هر دو لا بشرط هستند، البته گاهى در حقايق اين طور است منتها هيولى لا بشرط است و از غايت ضعف، جز با تحصل به شىء بشرط شىء، وجود و تحصل ندارد، پس هميشه وحدت، وحدت عددى تقابلى نيست تا اتحاد محال باشد، و وحدت عقل فعّال، وحدت عددى تقابلى نيست، بلكه از سنخ وحدتى است كه در واجب الوجود هست، وحدت آنجا وحدت حقه حقيقيه است و اين وحدت مقابل و ثانى ندارد؛ زيرا صرف الوجود است و غير آن تحقق ندارد تا مقابل داشته باشد، صرف الوجود، متكرر نيست تا مقابل داشته باشد و وحدت آن عددى باشد و واحدى در مقابل واحدى باشد تا از دو واحد متقابل كه اثنان باشند، اتحاد درست شود و اتحاد اثنين، استحاله داشته باشد.
قضيه ايجاد فاعلى آن نيست كه فاعل حقيقى، چيز منحازى را اصدار كرده باشد تا موجودى در مقابل موجودى باشد و از خود چيزى را افراز نموده و آن را منفصل و اصدار كرده باشد. اگر چنين باشد كه از خود چيزى را دفع و افراز نموده باشد، از قبيل تخمگذارى مىشود كه با اراده خود تخمى كرده و از خود منفصل كرده باشد، بلكه قضيه، قضيه تجلى و ظهور و جلوه است و ظهور شىء، منفصل از شىء نيست و جلوه، غير از متجلى نيست و در جنب او استقلال ندارد، ظلّ و ذى ظلّ است، و فيض منبسط، غير از جلوه پهناورى نيست و منفصل از او و مستقل نيست كه وحدت تقابلى و عددى حاصل آيد، تا اتحاد ممكن نباشد؛ و لذا از عالم به ظلّ تعبير آوردهاند.
البته ظلّ هم ظلمتى مقابل نور نيست، بلكه نورى است و چون شعاع نور اتمّ است، به نور تعبير نياوردهاند؛ ظلّ، در جنب ذى ظلّ نورانى، نور نيست، ولى از نور هم جدا نيست كه به كلى ظلمت باشد و در غياب نور حاصل شود، بلكه نور متوسط بين النور و الظلمه است، وجود برزخى بين العدم و صرف الوجود است و در جنب صرف الوجود، وجود نيست بلكه ظهور الوجود و جلوه اوست.
منتها اين بىخبرى از حقيقت قضيه است كه انسان از ضيق خناق و تنگى عبارت و نابينايى عقل مىگويد: وجود واجبى، وجود أولى و اعلى است.