تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٦ - ضرورت بازگشت انسان به نشئه مجردات
امت و ذريه ناچار بود به اين مقام توجه كند گرچه شرك مىآورد و توجه خالص در آن مقام اول و جذبه اولى مىباشد؛ گو اينكه اينها را به وجهه الهيه ببيند، ولى به يك لحاظ، وجه، غير ذى الوجه است.
على اىّ حال: عالم طبيعت همان شجره است؛ چنانكه در بعضى از اخبار وارد شده است آن شجره منهيه درختى بود كه در آن همه چيز بوده از سيب و گلابى و جو و گندم و عسل و روغن و بادام و خلاصه آنچه كه در طبيعت و زير گنبد فلك است؛ [١] البته چنين درختى، غير عالم طبيعت نيست و متوجه شدن به اين همه جهات كثرت، خطيئه آدم است كه از آن خطيئه اولى و مقام تعلّم اسماء شروع شد.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمود: اسماء را كه به آدم تعليم كردند، در آن مقام حتى اين جا نمازى كه زير پاى من است و رويش نشستهام، آدم به آن معلَّم شد، [٢] البته تعليم الهيه نه از آن نوع تعليمهايى است كه مكتبدار تعليم مىكند؛ در تعليم الهيه كه آدم به اسماء اللَّه معلم شد نه اينكه اللَّه، رحمان، رحيم و عليم را براى او نوشته باشند، بلكه جلوات رحمت و علم را ديد و به اينها كه تعين داد، توجه به كثرات شروع شد تا لوازم هر كثراتى را كه كثرات ديگرى است مشاهده كرده و موجود عالم طبيعت، آخرين مراتب كثرت است كه حتى سجّاده حضرت هم در آنجا بود، پس تعليم الهيه نه از آن نوع تعليمها است كه بعضيها گمان كردهاند. حتى بعضيها گفتهاند كه خواص نباتات و ادويهجات را به آدم تعليم كردند؛ مگر آدم مىخواست دوافروش باشد و به نسخههاى مريضها دوا بدهد كه اسم دواها را به او آموخته و خواص آنها را به او فهمانيده باشند كه مبادا به جاى مُسهل چيز ديگرى و براى خشكى مزاج روغن بادام بدهد.
البته اين خطيئه آدم از مقام تعلّم اسماء شروع شد و چون جهت يلى الربى و جنبه نور الوجود و وحدت غلبه داشت، خود را نمايان نكرد و بُعدى از ساحت قدسى نبوده
[١] معانى الاخبار، ص ١٢٤.
[٢] تفسير عياشى، ج ١، ص ٣٢، حديث ١١.