تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٦ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
آنچه امكان داشت، تمام شدن ماده است، پس حركت در آن چيزى است كه ماده دارد و آنچه حركت ندارد، ماده هم ندارد، همه اينها در اين طرف مسأله است.
و اما در آن طرف، البته بايد ظاهر كلمات حكماى اقدمين مثل افلاطون را به گفته ما تأويل نمود و آن عبارت از كينونت عقليه است؛ چنانكه در مسأله علم بارى گفتيم كه بايد گفت: قضيه «النار حارّة» قضيه وحدانىِ بسيطِ جامعِ همه مصاديق كثيره نيران است و سلاسل به طور كلى، عرضياً أو طولياً، برزخياً أو مثالياً، طبيعياً أو عقلياً، همه به نحو جمع و به طور وحدت در اين قضيه مندرج است، و كسى كه عالم به قضيه «النار حارّة» باشد حكم همه افراد اين سلاسل را مىداند.
وقتى در باب مفاهيم به اين نحو باشد، البته در باب وجود هم چنين خواهد بود؛ زيرا وجود بسيط واحد، حائز تمام مراتب كمال افراد است و همه به طور جمع در آن واحد جمعند، و اين كثرات و افراد، مراحل ظهور و جلوات اوست و هيچ ذى جلوه، عين جلوه نيست؛ گرچه از آن خارج هم نيست و در عين حفظ مرتبه شامخه خود، جلوات در حقيقت ظهورات او هستند و اين ظهورات كه در مراتب نزول، كثير و متمايز از هم هستند، در مبدأ به طور جمع حضور دارند، و ليكن نه به نحو جمع تشخصى عينى فردى، بلكه به نحو وحدت و غير متشخص و غير ممتاز از هم.
و بالجمله: تمام مراتب نزول و سلاسل عرضى و طولى، در مقام جمع و وجود عقلى و كينونت عقلانيه موجود بوده و در حضور ابيها المقدس به نحو لا تعين فردى با هم جمع بودهاند. [١]
دليل چهارم
يكى از ادلهاى كه شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس اقامه كرده اين است كه: اگر نفوس قديم باشند، يا بايد محدود و محصور و معدود و معين باشند؛ در اين صورت قول به تناسخ لازم مىآيد كه بگوييم آن نفوس معدود، مدام در ابدان در گردش
[١] اسفار، ج ٨، ص ٣٦٨.