تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٣ - اشكالات وارده بر منكرين حركت در جواهر
پس، از اين بيان معلوم شد و كاملًا به ثبوت رسيد كه حركت در اعراض، عين حركت در جوهر است؛ براى اينكه بيش از آن جوهر، وجودى نيست و آن اصل است كه اينها از مراتب او هستند. پس حركت در اينها، كاشف از حركت در اوست؛ زيرا همه اينها تجلّيات او و از مراتب او هستند و وجودى منحاز از وجود او ندارند.
و بالجمله: چنانكه شرح داديم نظر آخوند، انكار وجودات ديگر مىباشد و اينكه بيش از يك شخصيت چيز ديگرى نمىباشد و هر چه از كثرات مىبينيد، از مراتب آن شخصيت واحده است.
گمان نشود كه اين سخن آخوند، ناسخ تمام آنچه كه در اين كتاب است مىباشد و همه را در اينجا منكر شده- از قبيل آنچه كه در باب جواهر و اعراض و مجردات و باب علت و معلول و غيره طرح كرده- زيرا چنين نيست و همه ابواب در جاى خود محفوظ است؛ يعنى كثرت هم هست، و در حقيقت، جواهر و اعراض و معروضات هستند، ولى تكثر در مراتب واقع است، و از آن طرف هم در اين عالم بيش از يك وجود شخصى و هويت واحده شخصيه بسيطه جزئيه، تشخص و وجود ديگرى نيست و اين وحدت، وحدت تشخصى است و آن كثرت، كثرت مراتبى است و بين اين توحيد و آن تكثر تنافى نيست.
پس در انسان- مثلًا- بيش از يك تشخص نيست، ولى اين وجود واحد، مراتب زيادى دارد، ليكن مراتب نسبت به يكديگر مثل تركيب انضمامى نمىباشند، بلكه اين مراتب، مانند مراتب فصل و جنس و مراتب صورت و ماده است؛ چنانكه در آنجا دو مفهوم- مفهوم حيوانيت و مفهوم ناطقيت- انتزاع مىكنيم؛ با اينكه جنس، وجود متعينى غير از وجود فصل ندارد، بلكه منشأ انتزاع هر دو، وجود واحد و هويت بسيطه است و ما جنس را انتزاع مىكنيم، از جهت آن حيثيتى كه آن بود و اين شد و حال اينكه اكنون ديگر آن نيست، بلكه يك حقيقت است كه تمام حقيقتش متقوّم به فصل است و بيش از يك وجود در بين نيست؛ با اين حال، دو مفهوم و دو ماهيت منتزع مىشود.