تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٣٧ - اقوال چهارگانه در كيفيت معاد
ادراك صور خارجى و يا داخلى است و همان ملكات اخلاقى است كه نفس با آنها يا در نشاط است و يا در حزن و اندوه.
نظريه ديگر مقامى است كه عاقلان ديده باز و شريعتشناسان باهوش به آن قائلند و آن اينكه معاد هم عقلانى است و هم جسمانى، و جسم همان جسم و بدن حقيقى است، و اينكه مثل او باشد منتها به طورى شبيه باشد كه آدم وقتى به او نگاه كند، خيال كند همان است كه بود، چنانكه اهل ظاهر از مسلمين چنين گويند صحيح نيست؛ چون نتيجه قولشان بر فرض اينكه صورت نوعيه و غيره هم نباشد و بدن انسان همين پوست و گوشت و استخوان و رگ باشد كه منحل شده و دوباره اجزاء باقيه را بياورند و به هم التيام دهند و بر فرض اينكه از تمام حرفهايى كه در گذشته داشتيم- كه همه آنها به مقتضاى برهان است همانند اينكه تناسخ ممكن نيست و اينجا هم تناسخ لازم مىآيد- صرف نظر نماييم با همه اين حرفها، باز بدنى كه دوباره درست مىشود، عين بدن سابق نيست، بلكه مثل آن است؛ براى اينكه مسلّماً شجرى كه خاك شد و مدتها خاكش ماند و بعد التيام اجزاء گرديده و سپس شجرى درست شد، اين شجر اگر چه خيلى شباهت به شجر سابق داشته باشد، عين سابق نمىشود، بلكه مثل آن است. و علاوه اگر چنين باشد، نشئه ديگر نمىشود؛ زيرا اين همان دنياست؛ مثلًا اگر آجرى را بكوبند و دوباره با همان قالب آجر را درست كنند، اين نشئه ديگرى براى آن نيست، بلكه اين همان دنيا است و قول به اين معنى انكار معاد و اثبات دنيا است.
مقتضاى اين قول اين است كه انبيا اين همه از دنيا مذمت كرده باشند و بعد گفته باشند، نه خير؛ وقتى اجزاء شما منفصل شد و دوباره متصل گرديد، اين دنيا خوب است و هيچ با دنياى اول طرف قياس نيست، منتها در آن دنيا خشكسالى و مجاعت واقع نمىگردد؛ چنانكه وقتى حضرت حجّت عليه السلام تشريف آورد، دنيا پر از گل و ريحان مىشود، اما اين باعث نمىشود كه نشئهاى غير از اين نشئه باشد، بلكه اين همان نشئه اولى است.
چنانكه ظاهريين هم، همين طور مىگويند كه اين قبر قبرستانها همان است كه