تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٣ - تفاوت شقاوت مستضعفين و مستكبرين
ندارند، چون اين هم بهره جزئى از سعادت دارد كه سعادت حيوانيه باشد و آن هم به اندازه سعه تجردى نفسى خود، سعادت حيوانيه پيدا مىكند و هر دو ممكن است طبق ملكات و خلقى كه داشتهاند، شقاوت برزخى هم داشته باشند، البته اينها همه به واسطه همان حركت جوهريه است كه در يكى شديدتر بوده است.
پس انسانى كه همين رتبه حيوانيت و همين مرتبه برزخيت از تجرد را داشته باشد و بالطبع بار آمده باشد، بدون اينكه متوجه شأنى از شئون انسانى باشد، چنين كسى با حركت جوهريه قهريه حركت نموده و دوره زندگى طبيعى خود را به آخر رسانيده و وقتى كه به آن عالم منتقل مىشود، از طبيعت حيوانى كه از حيوانات ديگر در تجرد برزخى كاملتر است بيرون نمىرود و فقط در تجرد حيوانى كاملتر از حيوانات ديگر است.
چنين كسى و لو در عالم طبيعت با ساير حيوانات فرق داشت- در اينكه او قوه و استعداد اين را داشت كه اكتساب معارف نموده و در لوح نفس، كمال و فعليت ما فوق فعليت جهات حيوانى را احداث كند و بما انّه انسان، در شئون انسانيه كمال پيدا نمايد- ولى تنها حركت جوهريه در اين معنى كافى نيست كه كاملتر باشد؛ گرچه در جوهره اين چنين انسانى حركت بيشتر بوده و سعه جوهر نفسى او از ميمون گذشته، و ليكن گذشتن او مانند گذشتن حركت جوهريه ميمون از الاغ است.
پس چنين اشخاصى همان مرتبه حيوانى را دارند؛ گرچه عالىتر از حيوانات ديگر باشند، و سعادت و شقاوت اينها را قبلًا بيان كرديم كه چنين شخصى را عقلًا نمىتوان گفت كه جهنمى و نارى است؛ زيرا اگر از علماى معقول سؤال كنى، مىگويند: ممكن نيست؛ چون اگر عبدى هيچ چيزى به گوشش نخورده و ابداً رسالت و نبوت و كتابى را نشنيده و در گوشهاى از زمين مثل حيوانات زندگى كرده، وقتى كه روح از بدنش بيرون رفت، او را بياورند و به داخل آتش بياندازند و الى الابد بماند و بسوزد، البته چنين چيزى در هيچ عقلى نمىگنجد و از مصاديق روشن ظلم است.
اما جهنم داخلى هم، غير از آنچه ملكات حيوانى آنها مقتضى آن باشد برايشان