تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٥ - غرض آخوند از بيان لغزشهاى شيخ
مبادا بياييم آخرت را براى دنيا فانى كنيم و توحيد را براى طبيعت بخوانيم و همان طورى كه در اين دنيا خوار هستيم در آن دنيا هم پيش خدا و ملائكة اللَّه خوارتر شويم؛ چه خسرانى از اين بالاتر و چه بدبختى از اين فزونتر مىباشد اگر بگوييم ما موحديم و در علم توحيد وارد شديم، ولى از اين غافل باشيم كه كُشنده ما همين است. اگر مواظب نباشيم، ما كه گمان مىكنيم اهل توحيد و سعادت هستيم و به علم الهى و فقه وارد شديم، مثل آنهايى هستيم كه نمىدانند؛ ورم مىكنند، و گمان مىكنند روز به روز چاق و فربه مىگردند و نمىدانند يك روزى همين ورم، آنها را خواهد كشت، پس ممكن است روزى مشاهده كنيم كه همين علم الهى ما را خواهد كشت، حالا كه با اختيار يا بىاختيار وارد اين علم شديم، طورى عمل كنيم كه در دو جهان سيهروى نباشيم و در دو عالم ذليل نگرديم و فقير دو نشئه نباشيم، با خدا خلوت كنيم و از درياى شرك بگذريم و درصدد خرج كردن علم توحيد و فقه الهى براى طبيعت نباشيم.
و مراد از خلوت با خدا اين است كه در همه امور با خدا باشيم، اگر انسان در اعمال خود فقط با خدا باشد و جز خدا با هيچكس نباشد، اين خلوت با خداست، نه اينكه مراد، خلوت درويشانه باشد كه خلوت با خدا به معناى كنج عزلت رفتن و در بيغوله و صندوقخانه نشستن باشد، تا انسان به آنجا برود و اوهام و خيالاتى بنمايد، البته چنين كسى جز با اوهام و خيالات خود محشور نمىشود، مراد از خلوت با خدا اين است كه انسان در هر امرى رضاى الهى را تحصيل كند و خدا را ببيند و با او وارد عمل شود و از خلايق مأيوس شده و به امر پروردگارش مأنوس گردد.