تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠٠ - فصل چهارم در بيان قبر حقيقى
فرق بين عالم برزخ و قبر و عالم بعث اين است كه وقتى نفس از اين دنيا خارج شد، به واسطه انس و عادتى كه به نشئه طبيعت و دار دنيا داشته، وجهه انس او به اين عالم است و مادامى كه اين انس زايل نشده و اين توجه كه علم مخصوص است- البته علم انفعالى نيست بلكه فعاليت است- موجود مىباشد، همين انس و توجه نفس به دار طبيعت، مادامى كه در برزخ و عالم قبر هست، وجود دارد و هر صدماتى كه در اين نشئه دارد از صدمات قبر است و سعه و ضيق اين عالم، تابع سعه و ضيق صدر و نفس انسان است؛ قبرى كه يك متر و نيم طول و نيم متر عرض دارد، آن قبرى نيست كه ما بين المشرق و المغرب است، در اين قبرها هر چه بگرديم، اژدهايى نمىيابيم، با اينكه در روايت است كه براى گناهكار، نود و نه اژدهاست كه شدت سمّ آنها به گونهاى است كه اگر يك فوت بر اين جهان كند، در تمام اين دنيا گياهى نمىرويد. [١] اگر جاى آنها در اين قبر بود و از صبح تا شام هم نفس مىكشيدند، لازم بود حتى يك گياه در اين جهان نرويد.
هيچ كدام از اخبارى كه در باب قبر، كاشفان اسرار و مخبران غيب گفتهاند، با اين دنيا مناسبت ندارد و هر كه بخواهد تقريباً بر قسمتى از اين اخبار دسترسى پيدا كند، به كتاب حق اليقين و علم اليقين فيض رحمه الله رجوع كند.
و الحاصل: از خود اخبار كاملًا مىتوان فهميد قبر كجاست و بدنى كه در آن قبر است كدام بدن است، در بعضى از اخبار فرمودهاند: ارواح در عالم قبر به صور ابدان هستند، [٢] اين صورت بدن كه روح در اين صورت است همان بدنى است كه گفتيم جسم الطف است كه با تبدل اين بدن حاصل گرديده و با حركت جوهرى موجود شده است.
و بالجمله: صريح اخبار كثيرى اين است كه عالم برزخ، در قبر متعين است. و گفتيم كه برزخ همان بقاى انس به طبيعت است، وقتى اين انس تمام شد، و به خاطر بروز و
[١] بحار الأنوار، ج ٦، ص ٢١٨، حديث ١٣.
[٢] فروع كافى، ج ٣، ص ٢٤٤، حديث ١.