تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٣ - دليل دوم بر عدم تجرد نفس قبل از بدن
تعبير به عليت و معلوليت مىشود، و گر نه نفس يك هويت ذو مراتب است و اين قوه سمع و بصر و غير آن از او منعزل نيستند و اين چنين نيست كه مثل آن مأمور باشند، براى اينكه ما بر يك چيز حكم مىكنيم كه فلان شىء رنگش قرمز و بزرگ است، يا اينكه بر يك چيز حكم مىكنيم كه طعمش چنان و رنگش چنين است، پس معلوم مىشود ما اين كمّ و كيف يك چيز را با يك شىء درك كردهايم و مىگوييم كه رنگش اين است، قدش اين است و اگر دو قوه مثل دو مأمور بودند، نمىشود يك مأمور كه چيزى فهميده، مأمور ديگر هم فهميده باشد با اينكه هر يك جدا از ديگرى و هر يك در ولايتى هستند.
پس اينكه بصر رنگش را ديده و ذائقه طعمش را چشيده و يا سامعه صدايش را شنيده و آدم حكم مىكند بر اينكه آنچه رنگش اين طور بود، صدايش اين طور است، معلوم مىشود يك چيز، اينها را ادراك كرده است، منتها هر يكى را در مرتبهاى از مراتب ظهور ادراك مىكند.
بالجمله: معلوم شد كه اين ادراكات براى نفس در مرتبه ظهور و در مرتبه طبيعت است و اين حقيقتِ ذو مراتب در يك مرتبه- يعنى باطن ذاتش- مدرِك معقولات است و در مرتبهاى، مدرك متخيّلات و در مراتب ديگر، مدرك سمعى و بصرى و طعمى و لمسى است، البته مسلم است كه نفس در اين مدركات محتاج جليديه و صُماخ است و احتياج در ادراك از شأن مجردات نيست، و مجرد هر چه را ذاتش قابل است آن را ادراك كند از اول وجود، مدرِك آن است، و هر چه وجودش قابل درك اوست، در آن درك ناقص نيست و احتياج به جليديه و صماخ- مثلًا- نقص در ادراك نفس است؛ لذا هر چيزى محتاج به جسم باشد جسمانى است، پس نفس در طبيعت، جسمانى است و اين منافات دارد با اينكه مجرد باشد ولى منافات ندارد با اينكه در مرتبه ديگر مجرد باشد بعد از آنكه در مرتبه اول طبيعى مىباشد.
بالجمله: با اينكه نفس در ادراكات بسيارى، محتاج به آلات جسميه است، نمىتوان گفت مجرد است، بلكه احتياج در ادراك، موجب نقص است و منشأ چنين نقصى هيولى مىباشد، پس نفس داراى هيولى مىباشد.