تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٥ - رد كلام شيخ و حل مطلب بر مبناى حركت جوهرى
غير قابل انفجار عقلى است و اين مرتبه، سنّ وقوف آن است و تا به اين سن وقوف رسيد، مدتى كه به صورت نباتى ماند، سرانجام فساد به او روى آورده و زرد و خشك شده و از بين خواهد رفت، و اينكه شنيدهايد موجود، معدوم نمىشود، نبايد به هر حرفى گوش داد بلكه بايد تعمق نمود و اگر تعمق شود بسيار واضح است كه آن صورت كه مثلًا خربزه و شيرين بود وقتى كه انسان آن را خورد، آن صورت موجوده معدوم شده و تمام مىگردد، و يا اينكه به يكى از اسباب ديگر فساد، مىپوسد و خراب مىشود، البته بعد از پوسيده شدن اين طور نيست كه ريزه ريزههايش خربزه باشد، بلكه صورت خربزه معدوم شد و از بين رفت، و گرچه صورت، از موجودات است و لذا خواص و آثار مخصوصى دارد كه همان صورت خربزه قبل از پوسيده شدن باشد، ولى بعد از پوسيده شدن، ديگر آن خاصيت را ندارد.
و بالجمله: مادامى كه صورت به حد تجرد- اگر چه تجرد برزخى خيالى باشد، نه تجرد تام عقلى- نرسد، صلاحيت و قابليت ثبات و بقا را ندارد، ولى اگر ماده به سير لا يقفى در طبيعت قرار گرفت و بعبارة اخرى: از طبيعت به خارج از طبيعت سير نمود به خلاف آن مثالى كه چندى پيش گفتيم كه آن سفر در داخل مملكت طبيعت بوده، ليكن سفر از يك نقطه مملكت طبيعت شروع شده و به نقطه ديگرِ اعلاى از آن نقطه اول از اين مملكت منتهى شد، ولى در اين قسم دوم در حقيقت سفر از داخل مملكت طبيعت به خارج از حد اين عالم ملك است به طورى كه در حدى از حدود طبيعت وقوف نداشته باشد به شرط اينكه يك قاسر و مانع و شرّ و طوفانى در اين خط سير با او تصادف نكند و حادثهاى رخ ندهد، و به عبارت ديگر: لا بشرط باشد؛ يعنى اين موجود لا بشرط از طبقه نباتى گذشت و به حيوانيت به آن اندازه كه تجرد- و لو خيالى- برايش پيدا شد، رسيد، فساد بر اين جنبه تجردى محال و غير ممكن است؛ زيرا اگر موجودى در سير خود به آن اندازهاى كه تمام مراحل طبيعت و خط طبيعى عالم ملك را طى كرده و به منتها درجه برسد و به سرحد عالم طبيعت قدم گذارد كه نهايت درجه امكان پرواز ماده است، در آنجا بال و پرش مىسوزد و به بالاتر از آن مرحله موجود