تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٩ - قلب و صدر
او از جمال زهره، نورانى است و از اشعه آن استفاده مىبرد، ولى آنكه در خانه نشسته و علم پيدا نموده كه زهره طالع شد، همان تاريكى را كه قبل از اين علم پيش رويش بوده داراست و هيچ نورانيتى برايش حاصل نمىشود.
عرفا چنين دعوايى مىكنند كه آنچه شما بالبرهان مىدانيد ما بالوجدان و بالمشاهده و بالعيان يافتيم، اگر در گفتهشان راستگو باشند، تفاوت، تفاوت همان دو شخص است كه مىدانند زهره طلوع كرده است؛ پس اين منجم، قواعد كليه علميه را در دست دارد و حظّى از اثر آن زهره ندارد، ولى آن مشاهد ديگر كه مثلًا يك دهاتى است و برهان و قواعد كليه در دستش نيست، زهره را ديده و از نورش منتفع هم هست.
و الحاصل: قضيه علم، غير از قضيه اطلاع بر شخصيت خارجى است، و با برف انبارهاى قواعد كلى از قبيل دور و تسلسل و مقدمات برهان، مشاهده حاصل نمىشود، بلكه اين معنى به ارتياضات قلبيه و به وجود صاف و زلال و به اينكه صفحه قلب به طرف عالم غيب بازگردد، حاصل مىآيد.
و اين را هم گفتيم كه در نوع مردم به واسطه ضعف ايشان مشاهده حاصل نمىشود مگر به انسلاخ از طبيعت، و اينكه صفحه قلب را از اين عالم به سوى آن عالم با ارتياض نفسى و با ارتياضات شرعى برگردانند؛ يعنى قلب را از طبيعت و علايق طبيعت كه در آن ريشه دوانيده است منسلخ نمايند، پس اگر انسان ريشههاى علايق را با ارتياضات بكَند، صفحه قلب به حقايق عالم ما وراء الطبيعه متصل مىشود و با مشاهده قلبى آنها را درك مىكند.
منتها اگر چنين توفيقى از راه ارتياض شرعى براى نفسى حاصل گرديد، مطلوب است؛ چون گفتيم كه انبيا و مرسلين و اوصيا را ديدهايم كه در عين حال كه نظر به طبيعت دارند، نظر و مشاهده به غيب هم دارند، پس مىدانيم كه قلب دو وجهه دارد، ولى در نوع بشر نمىشود به هر دو طرف نظر داشته باشد.
خلاصه: مشاهده غيبيه با انسلاخ از طبيعت و قطع علاقه از آن حاصل مىگردد و مراد، آن علاقههايى است كه انسان بالاختيار آنها را پيدا نموده و از طبيعت در قلب