تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٥ - جواب از اشكال بنا بر مبناى آخوند در حدوث نفس
كه بين نقص و كمال است، نه كامل اطلاق مىشود و نه ناقص؛ و در عين حال، هم نقص و هم كمال دارد.
ولى طورى نيست كه بتوان گفت كه نقصش از كمالش جداست و دو موجود جداگانه هستند. مىشود گفت كه نسبت نقص و كمال به اين موجود، مساوى است و مىتوان به جهت كمال و نور، به آن مجرد گفت. و اين نور و كمال، به اشتداد بالا رفته تا هر چه از ماده و قوه در آن امكان دارد نور شود؛ وقتى كه نور محض شده و در نوريت مستقل شد و ماده تمام گرديد، ديگر اين موجود به ماده ارتباط نداشته و بىماده و صرف است و ديگر مادهاى نداريم كه حامل وجود، يا عدم اين موجود باشد.
آنهايى كه گفتهاند: ماده حامل امكان عدم يا وجود شىء است؛ پس اگر حامل عدم است، از اول نبايد موجود شود و اگر حامل وجود است، هميشه بايد با او باشد و ممكن نيست حامل فاسد شود با اينكه آن محمول در محل باقى باشد، اين سخن صحيحى است ولى اين سخن نمىرساند كه وجود ثانى بتواند مرتبهاى از وجود اول باشد، كه حامل آن، وجودى باشد كه اين وجود در لاحق از سابق متبدل شده است، و وجود ثانى نتواند نحوهاى از كمال آن وجود اول باشد.
بالجمله: قاعده بر چنين اشتداد وجودى دلالت دارد، چنانكه در همه چيزهايى كه وجود ثانى، مرتبه شديدهاى از وجود اول است، قضيه اين طور است كه اگر چه شيئى در ابتدا، حامل وجود چيزى است ولى وجود ثانى موجود در آن، نحوهاى از مرتبه وجود اوّلى است، ليكن مرحله شديده همان وجود است؛ چنانكه در استحالات، قضيه اين طور است؛ چون استحاله در آنِ ثانى در هر وجودى، نحوهاى از وجود اوّلى است و لذا وجود در ثانى- يعنى در موقع استحاله- از بين نمىرود و معدوم نمىشود.
اگر كسى بگويد: حدوث نفس در عالم عقل، حامل لازم دارد، پس آن حامل چيست؟ علاوه بر اينكه نفس، جهت تجرد دارد، پس مادامى كه در طبيعت است، چه چيزى در عالم طبيعت، حامل وجود و حدوث آن است؟
مىگوييم: نفس مادامى كه در طبيعت است، حامل قوه حدوث خود در عالم عقل