تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٣ - توضيحى پيرامون بازگشت جسم در حشر و معاد
و البته ناگفته نماند: شخصيت اين جسم و اين بدن، يك شخصيت، و شخصيت نفس و روح، شخصيت ديگر است؛ مراد از بقاى شخصيت اين بدن آن است كه شخصيت نفس باقى خواهد بود و نفس را كه صورت انسانى است يك شخصيت است، و ماده آن صورتِ همين بدن است، و اين بدن را هم شخصيتى وراى شخصيت نفس است كه مراد ما بقاى اين شخصيت است و البته خود بدن را كه ملاحظه كنيم صورتى دارد كه صورت جسميه است و مادهاى دارد كه آن هم هيولى است، و چون شخصيت شىء به صورت آن است فلذا- چنانچه گذرانديم- در آخرت با اينكه صورت جسميه هيولى را رها خواهد كرد با اين حال خودش بدون ماده خواهد ماند و شخصيت آن محفوظ خواهد بود.
پس بدن يك شخصيت دارد و نفس يك شخصيت ديگر، منتها حافظ شخصيت بدن نفس است، نه اينكه شخصيت نفس عين شخصيت بدن باشد، بلكه چنانكه در اين دار دنيا و دار طبيعت با اينكه بدن به تدريج در تحليل و تبديل و تغير و تجدد است، با اين حال شخصيت صورت جسميه به واسطه مورثِ وحدت و عماد شخصيتِ جسم محفوظ است و آن مورثِ وحدت و عمادِ شخصيت نفس است و به واسطه اين حافظ است كه در عين تغير و تجدد بدن، هذيّت و وحدت و شخصيت آن سالم است و در آن اخلال حاصل نمىگردد و چنانكه در مراتب طبيعت به واسطه عماد شخصيت، شخصيت جسم به هم نمىخورد و همچنين به واسطه همين عماد است كه در صورت تبدل صورت جسميه از عالم طبيعت به عالم ديگر شخصيت آن محفوظ است و ابداً منثلم نمىشود و همان طور كه شخصيت و وحدت بدن در تبدل كيفى بدن در طبيعت باقى است، همچنين اين تبدل نشأتين هم يك تغير است كه از مرتبهاى به مرتبه ديگر در وجود جوهرى حاصل مىشود.
اگر غافل نبوديم مىديديم كه اين موت كه تغير نشأتين است دفعى نيست بلكه تدريجى است و الآن انسان به تدريج در تبدل و تغير است؛ چنانكه اگر جسمى به تدريج ترقى كند و لطيف و معتدل شود ولى از جسم طبيعى نگذرد بلا اشكال