تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٤ - جايگاه اين بحث در تقريب مرام آخوند
طبيعت كه حس لمسى باشد رسيده است و همين مرتبه فعلًا صورت بدن است، نه اينكه دو شخصيت در كنار هم باشند.
و همان گونه كه طفل از طفوليت به كهولت مىرود، در همان حال از طبيعت به تجرد هم خواهد رفت، منتها چون رفتن به تجرد برزخى به تدريج است، خيلى مشهود نمىباشد و مثل همان طفلى است كه مدتى غايب شده است. ما به خاطر اشتغال به طبيعت، متوجه خروج تدريجى از طبيعت به تجرد برزخى نيستيم، چنانكه جسم خود را كه از سى سال قبل مثلًا ديدهايم، مىگوييم: اين بدن همان جسم سى سال قبل است، و اگر چشم حقيقتبين داشته باشيم، خواهيم گفت: گرچه با حركت جوهريه از طبيعت به طرف تجرد رفتهايم، ولى اصل هويت محفوظ است و تا آخرين نَفَسى كه نفس به طور كلى از طبيعت بيرون مىرود، هويت شخصى محفوظ است؛ چنانكه در زمان كهولت با وجود اين همه متوسطات، حكم به عينيت مىكنيم با اينكه به ضرورت، اجزاء بدن تحليل رفته و عوض ما يتحلّل آمده است.
اگر اجزاء متحلّله بدن را كه به واسطه حرارت غريزيه تحليل رفته است جمع مىنمودند، انبانى از گوشت و پوست و استخوان و غيره داشتيم، آيا بدن ما هم اكنون همان انبان پر از گوشت و پوست و استخوان و غيره است؟ و يا اينكه طور ديگرى است و بدن همان است كه با آن زندگى مىكنيم؟ بديهى است كه آن اجزاء داخل انبان، بدن ما نيست و هيچ اشكالى هم وجود ندارد در اينكه آن اجزاء جمع شده، بدن ما نباشد و حقيقت بدن همان باشد كه هم اكنون داريم.
اگر كسى ملتفت و ناظر به اين معنى باشد، خواهد فهميد كه چنانكه اجزاء بدن به تحليل مىرود و عوض ما يتحلّل مىآيد، همچنين عالم برزخ عوض ما يتحلّل عالم طبيعت است؛ چون اصل طبيعت به تدريج به تحليل مىرود و اگر چشم حقيقتبين داشتيم، به آسانى تبديل شدن جوهره خود را به عالم برزخ به واسطه حركت جوهريه، مشاهده مىنموديم كه چگونه طبيعت را به تدريج رها نموده و چگونه باطن ذات، به تدريج برزخىتر مىشود.