تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٠ - نقل اقوال و احتمالات در حقيقت نفس
نفس، همان خونى است كه در بدن گردش مىكند. [١]
بعضى مختصرى از اين بالاتر رفته و نفس را همان مزاج تركيبى دانسته و گفتهاند:
نفس همين مزاج مؤلّف است و با فرا رسيدن مرگ اين عناصر متلاشى مىشود و تركيب مزاجى عناصر از بين مىرود. [٢]
كسانى كه بالاتر از اين را ديدهاند، نفس را همين قواى حسى و لمسى پنداشتهاند. [٣]
البته لوازم اين اقوال انكار معاد مىباشد و با اقامه برهان بر عقيده خود، معاد را منكر مىشوند و لازمه قول آنها انكار برهانى معاد بر اساس عقيده آنها مىباشد، و ليكن ممكن است آنها به لازمه گفته خود ملتفت نباشند، چنانكه محدثين ما كه چه بسا روح را جسم لطيف حالّ در جسم كثيف بدنى دانستهاند، غافلند از اينكه لازمه قول آنها اولًا: تداخل اجسام بوده كه محال است، و ثانياً: انكار معاد است؛ گرچه اين غفلتى است از اينها كه به لازمه قولشان توجه ندارند.
بعضى نفوس را همان مرتبه خياليه دانسته و در آن وقفه نمودهاند و بالاتر نرفتهاند.
در مقابل آنها از بين حكما افرادى بودهاند كه ديده دوربينى داشته و زير پايشان را نديدهاند، بلكه راه دور را ديدهاند. و ليكن آنها هم، مراتب پايين و طبيعى نفس را منكر شده و فقط به تجرد نفس قائل شدهاند و انكار ماهيت براى نفس نمودهاند. [٤]
اما ديدهاى كه صحيح المزاج و معتدل باشد كه هم زير پا و هم دور را و هم بين بين را ببيند، اين ديده نفس را موجودى ذو مراتب مىداند كه لها شئونٌ طبيعىٌ و الهى.
و بالجمله: به آنهايى كه نفس را بسيط و مجرد دانسته و سپس قائل به حدوث آن باشند، اشكالات كثيرى وارد است.
[١] رجوع كنيد به: شفا، بخش طبيعيات، ص ٢٨٣.
[٢] رجوع كنيد به همان مأخذ.
[٣] بحار الانوار، ج ٥٨، ص ١٠٤.
[٤] رجوع كنيد به: تلويحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ١١٥- ١١٧.