تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧١ - حقيقت شفاعت و غفران و چگونگى تأثير عبادات
را از همه جا مىبُرى و به آن آستانه مىدوزى و ترس آن را به قلب مىآورى، اين الآن دارد تو را نورانيت مىدهد و تو را به اين نحو قابل شفاعت مىكند، اى بسا دعايى كه تأثيرش در نفوس ضعيفه و تنوير قلب از صلاة بيشتر و زيادتر باشد!
بالجمله: اين ذكر خدا عند الدعاء و التذكر، نقشى در قلب دارد و اين تكرار عملهاى ما براى آن است كه قلب را تنوير كند و نقش قلب شود و ذكر خدا ملكه شود و نفس، ذاتاً با ذكر او متحد گردد؛ جزاف نيست اينكه گفتهاند به اندازه يك تسبيح، «الحمد للَّه»، يك تسبيح «لا اله الّا اللَّه» و يك تسبيح «سبحان اللَّه» بگو تا اينها و معانى اينها در قلب تو جا پيدا كند، و يا نماز در هر بيست و چهار ساعت پنج مرتبه تكرار شود و در هر نماز، ركعتها تكرار شود و بعد از آن هم، در تمام اوقات، نماز مستحب است، آيا اين تكرارها براى اين نيست كه ذات، با ذكر اللَّه و اسماء اللَّه اتحاد پيدا كند و نورانيت ذاتيه و ايمان در آن بروز كند؟
البته ممكن است شفاعت در آن آنى كه نفس تمام شد حاصل شود؛ يعنى بلافاصله نور ولى اللَّه با آن نورى كه مؤمن در حين خروج نفس از بدن داشت، مزدوج شود و ممكن است اين توفيق در برزخ حاصل شود كه نور ايمان ساطع گردد و ممكن است در روز قيامت، و يا در يكى از مواقف و يا بعد از آن زمانى كه در جهنم سوخت، اين توفيق حاصل شود، و نبايد در مقابل سنن الهى، انسان به شفاعتى كه معنايش را هم ياد نگرفته است مغرور شود؛ زيرا چنانكه گفتيم: شايد خدا اصلًا اذن ندهد، و يا بعد از سالها اذن بدهد، و يا اصلًا ممكن است انسان همه چيز را حتى اسماء مباركه شفعا را فراموش كند.
آيا نمىبينى با يك مختصر بلايى كه در اينجا به انسان روى مىآورد، چه چيزها از يادش مىرود؟ اگر كسى هم بگويد، مىگويد حواسم را فلان چيز پرت كرده است، و چنانكه انسان با مرض حصبه خيلى از چيزها را فراموش مىكند، آيا ممكن نيست، سكرات موت و غربت و هول مرگ و تنهايى قبر، همه چيز را از ياد انسان ببرد؟ حتى اسماء مباركه شفعاى خودش را هم فراموش كند و قادر نباشد كسى را طلب كند؛ يا