تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٢ - فصل هفتم در بيان سعادت و شقاوت حسى
باشد؛ اعم از اينكه بشرط لا باشد- يعنى صلاحيت و قابليت ترقى در افق تجرد را نداشته باشد؛ مثل همان كرمها- و يا اينكه صورت ضعيفه تجردى به نحو لا بشرط باشد ولى به واسطه حادثه و تصادفى، از ترقى منع شده باشد و در اين حال، انحلال اجزاى جسمى حاصل شده و منحل گرديده و فاسد شود؛ مثل جنينى كه قبل از ارتقا به درجه تخيل، در همان حال لمس تنها- در چهار و نيمماهگى يا پنجماهگى- ساقط شده باشد؛ چون اگر مدت حمل را استيفا كرده باشد، قوه خيال را دارد و لذا بعد از تولد مىمكد، و از اين معلوم مىشود كه خيال دارد، براى اينكه اگر پستان هم به دهانش نگذارند قوه خيال، او را به تخيل اينكه پستان هست، وادار به مكيدن مىكند و مىمكد؛ پس در عالم خيال، انشاى پستان خيالى براى او مىشود.
على اىّ حال در صدد اين نيستيم كه كدام چيزى به حال تجردى است و از مرتبه ضعف تجردى- كه كأنّه حالّ در جسم است- گذشته و يا كدامش نگذشته است، بلكه ما درصدد بيان اصل معيار و ميزان حشر و عدم حشر هستيم. و لذا ممكن است بعضى از قوا از قبيل ذائقه و شامّه هم مثل لامسه، گويا صورت حالّه در جسم باشند و نحوه تجرد قوه باصره بالاتر از صورت حالّ باشد، و اصل مطلب تحقيق در اينها نيست، بلكه ميزان، حد تجردى است كه به منزله صورت حالّه باشد و بعضى از قوا داراى اين حد از تجرد بوده و اگر پيش از تكميل و تجرد قواى فوق، براى او موت اتفاق افتد، حشر براى او نمىباشد، ولى بعضى از قواى ديگر نفس، از اين حد گذشته و به تجرد برزخيه خياليه رسيدهاند؛ چه اينكه بعد از حصول اين مرتبه، نزع نفس در مرتبه خيال به موت انخرامى باشد و يا به موت طبيعى بوده و استيفاى عمر طبيعى حيوانى كرده باشد فرقى بين اينها نيست، مگر آنكه در اوّلى صلاحيت ترقى را داشته است و در دومى آن اندازه كه ممكن بوده استيفا نموده است، و علاوه: در اوّلى ممكن است مجرد خيالى ضعيف باشد و در دومى مجرد خيالى قوى شده باشد.
على اىّ حال، ميزان در اينكه چيزى ممكن البقا، بلكه واجب البقا باشد اين است كه صورت مجرده از جهت ضعف، متقدر به تقدر جسم نبوده و مثل صورت طبيعيه حالّه