تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٦ - پاسخ آخوند به صاحب تلويحات
باشد تا به سبب آن، علاقهاى به موجودات طبيعى- على قول المشائين- [١] داشته باشد و مثل ارباب الانواع- على قول الاشراقيين- [٢] هم نيست. بنا بر اين، همه اين معانى غير معقول است و چارهاى غير از كلام اهل تحقيق نيست.
مرحوم آخوند مىفرمايد: [٣] نفس از جسمى كه در دار طبيعت دارد، ابداً دستبردار نخواهد بود، ليكن نه اين جسم و بدنى كه دور انداختنى است؛ چون اين جسم و بدن بيش از يك لاشه نمىباشد و نسبت نفس با آن قطع مىشود و مثل همان انبانهاى پر از گوشت و استخوان به تحليل رفته است كه شخصى به تدريج آن گوشتها و استخوانهاى به تحليل رفته را جمع كند. منتها در مثال، گوشتها و استخوانها را به تدريج از دست مىدهد، ولى در موت، جسم را يك دفعه به دور مىاندازد، و در بحث مورد نظر، انداختن تدريجى يا دفعى فرقى با هم ندارند؛ زيرا همان طور كه امكان ندارد آن انبانهاى پر از گوشت و استخوان و موهاى سر و صورت و ناخنها و پوستها را به عالم برزخ برد و گفت كه اين جسم و بدن من است، همين طور هم ممكن نيست اين بدنى را كه خاك مىشود، گفت جسم و بدن آدمى است.
بلى، آنها نمىگويند كه همين خاك را جمع مىكنند و نفس در آن وارد مىشود، بلكه مىگويند اين خاكها را تبديل به گوشت و استخوان و ديگر اجزاء و اعضا مىكنند، آن گاه در قيامت نفس در بدن وارد مىشود، ليكن در حقيقت فرقى بين اين بدن، و آنچه در انبان جمع شده است نمىباشد.
بالجمله: آنان مىگويند: همين خاك قبر را جمع مىكنند و تبديل به گوشت و استخوان مىنمايند و قيامت، در همين زمين برپا مىشود و از همين قبرها، آن بدنهاى پوسيده شده بعد از پوست و استخوان شدن، بيرون مىآيند و عرصه قيامت چنين
[١] رجوع كنيد به: شفا، بخش الهيات، ص ٥٢٨- ٥٣٤؛ شرح اشارات، ج ٣، ص ٢٥٤- ٢٥٨.
[٢] رجوع كنيد به: حكمة الاشراق، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، ص ٩٢- ٩٤ و ١٤٣- ١٤٦ و ١٥٥- ١٦٤.
[٣] اسفار، ج ٩، ص ٤٤.