تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٤ - بيان اصناف مردم در حشر
رتبه خياليه باقى مىمانند و حيوانى خيلى قوى در خيال مىباشند، و اكثر نويدهاى قرآن از قبيل زوجات و حور و سيب و گلابى براى اين است كه نوع مردم نمىتوانند به آن دعوت اصلى برسند، گرچه امكان ذاتى دارد و ليكن خيلى سخت است و لذا اگر به اينها وعده عالم غيب و قرب لقاى پروردگار مىدادند و جزايش را قرب الهى تعيين مىكردند، فهم اين معنى كه قرب پروردگار چه لذتى دارد براى آنها ممكن نبود و اين وعده هر گز تأثيرى در آنها نمىكرد و لذا هم از اين مقام و هم از مقام ديگر مىماندند؛ چون نوع مردم به طمع همين چيزها فرمان مىبرند و با همان رتبه خياليه بار مىآيند و يك حيوان تربيت يافته مىشوند و در حد خيال- كه حد حيوانيت است- مىمانند، پس براى نوع بشر همين رتبه حيوانى است و ليكن از حيوانهاى قابل تربيت مىباشند؛ چون بعضى از حيوانها هيچ گاه تربيت قبول نمىكنند، مثل پلنگ و ببر كه شايد معلَّم نشوند، ولى بعضى مثل ميمون قابليت دارند به عادتى كه صاحبش مىدهد، عادت كنند و هر حركتى كه او كند اينها هم ياد بگيرند؛ انبيا اين نوع مردم را به گونهاى تربيت دادند، كه با رتبه خياليه تناسب دارد.
بيان اصناف مردم در حشر
بعد از آنكه حشر قسمتى از موجودات، واجب و لازم شد، كلام در اين مطلب واقع مىشود كه التذاذهاى حسى چگونه براى محشورين ممكن است و شقاوت و الم حسى بعد از آنكه حس و عالم محسوس زايل شد، چگونه ممكن مىگردد؟ لذا در اين بحث گفته مىشود كه مردم سه گروه هستند:
يك گروه از اجتماعات دور بوده و در اقطارى دور از تمدن واقع شدهاند و عقايد و تبليغات دينى را نشنيدهاند مثلًا در جنگلهاى دوردست كه از عبور و مرور ملّيين دور است و در غارها مثل حيوانات زندگى مىكنند؛ سعادت و شقاوت حسى اين دسته چگونه است؟ آنهايى كه نامى از خدا و رسول و حكمى از احكام دينى را ندانستهاند به چه نحو هستند؟ بلى چون اين افراد اخلاقياتى دارند، اگر اخلاق حسنهاى كه مربوط به