تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩١ - استدلال اهل تناسخ به ظواهر آيات و كلمات بزرگان
مىآورد. [١] ولى پيش عقلا دليل بر نبوت همان اتقان احكام و قوانين قرآن مىباشد، و ساير انبيا هم همين طور، منتها انجيل و تورات حقيقى از بين رفته است، انسان از قوانين اينها ملاحظه مىكند كه چه جامع و منظم و نجات دهندهاند، مىفهمد غير انبيا در حد اعتدال كار نكردهاند، همه دعوت به دنيا دارند، ولى نبى دعوت به آخرت و دعوت به اصلاح امر دنيا دارد، هر حكمى را آدم ملاحظه مىكند چه دقتها در آن به كار رفته و چه مصالحى در آن ملاحظه شده است قسمت احكام عبادتى و معاملاتى و اخلاقى يا هر صنفى به نحوى است كه آدم مىفهمد اگر بنا باشد نبوتى در كار باشد اين پيغمبر است، اگر واجب الوجود ثابت شد و نبوت، اصلِ لازم شد اين بايد پيغمبر باشد.
استدلال اهل تناسخ به ظواهر آيات و كلمات بزرگان
دليل ديگر تناسخيها اين است كه: [٢] ظاهر كلمات اقدمين از فلاسفه، بلكه آيات قرآنى و سنّت و روايات شرايع دلالت بر تناسخ دارد مانند آيه شريفه «قالَ اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ» [٣] و آيه «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ» [٤] و همچنين اين حديث كه اهل تكبّر به صورت مورچههاى كوچك محشور مىشوند، [٥] و باز در روايت است كه
«و يُحْشَرُ بعضُ النَّاسِ عَلَى صُورةٍ يُحْسَنُ عندهَا الْقِرَدَةُ و الْخَنَازِيرُ»، [٦]
و بازدارد كه كافر زبان خود را يك فرسخ و دو فرسخ به روى زمين مىكشد و مردم آن را لگد مىكنند، [٧] و باز در روايت است كه
[١] رجوع كنيد به: بحار الانوار، ج ١٧، ص ٤٠٦، حديث ٣٠؛ كنز العمال، ج ١٢، ص ٣٥٥، حديث ٣٥٣٦٤.
[٢] اسفار، ج ٩، ص ٢٩.
[٣] مؤمنون (٢٣): ١٠٨.
[٤] نساء (٤): ٥٦.
[٥] بحار الانوار، ج ٧، ص ٥٠.
[٦] علم اليقين، ج ٢، ص ٩٠١.
[٧] كنز العمال، ج ١٤، ص ٥٢٨، حديث ٣٩٥١٤.