تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٧ - توصيف و رسم مراتب اجناس و فصول
يك درجه كاملتر از مادة المواد است و فعليتى دارد كه هيولى آن را ندارد، و ليكن اين فعليت چنان نيست كه بتواند متعين باشد؛ يعنى نمىتواند فقط با صورت جسميه خود، بدون متصور شدن به صورت ديگرى جلوه كند.
اگر چنين شد كه ما احتمال مىدهيم، باز اين صورت جسميه هم هميشه در معناى جنسى خود مثل جوهر مىباشد كه پيوسته در معناى جنسى ثابت است و تعينى از خود ندارد و نمىتواند نوع مستقل باشد و متحصل گردد؛ چنانكه جوهر اين طور بود، پس در اين معنى، همجوار جوهر و شريك با اوست، و اين است كه به جهت قرابت با جوهر اول، جوهر اول به آن متصور مىشود.
و اگر بگوييم كه ممكن است مادة المواد متصور به صورت جسميه باشد، و صورت جسميه بتواند به تنهايى خودش بوده و نوع مستقلى باشد كه در نوعيت در خارج بدون تكيه به صورت ديگرى تحصل داشته باشد- گرچه ما با اين احتمال و امكان مخالف نيستيم، ولى گمان مىكنيم كه جسم اين طور نيست ولى اگر به اين نحو شد- از معناى جنسى بيرون است و ديگر جسم بما انّه جنسٌ در آن نيست، بلكه جسم بما انّه خالصٌ كه فصل است در آن مىباشد.
ما مىگوييم آن جهتى را كه در معناى جنسى ثابت است حركت مىكند و متصور به صورت عنصريه مىشود؛ و گر نه آن جسمى كه وقوف دارد و حركت از صورت جسميه ندارد، متعين و واقف است و شىء متعين و واقف، نمىتواند جنس باشد؛ چون گفتيم كه جنس چيست و نقشه خارج چطور است.
و الحاصل: آن مادة المواد كه متفصل و متصور به صورت جسميه و متجسم به صورت جسميه شد، آن صورت جسميه در صورتى كه در جسميت وقوف نداشته باشد، متصور به صورت عنصريه مىشود و در عنصر هم اگر در آن صورت و فعليت حركت نداشته باشد بلكه توقف كند، در اين قسمت از معناى جنسى و از ابهام بيرون رفته و به آخرين سر منزل در جهان رسيده و اظهار تعين نموده است.
اما اگر آن مادة المواد كه متجسم شد، و جسم هم عنصر شد و عنصر به طرف معدن