تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢ - جواب مرحوم آخوند از اشكال
راهى داشته باشد. بلى چون آنچه در خودش است با خارج ربط دارد؛ يعنى خارج مثل اوست، لذا خارج به وسيله او منكشف مىشود.
البته در تعبير قصور شد؛ زيرا آنچه در خارج است اصلًا به آن پى نمىبرد، بلكه محال است به آن پىببرد، بلكه آنچه را كه در ذات خودش است مىبيند و به آن پى مىبرد. در نتيجه به مناسبت اينكه آدم وقتى مثل را ديد، كأنّه مثل آن مثل را ديده است.
پس اگر دو شىء، در جميع جهات مثل هم باشند، يك مثل را كه ديد كأنّه آن مثل ديگر را ديده است.
بنا بر اين: اگر در خارج كوهى در مقابل انسان باشد، نفس با خلاقيت خود يك كوهى مثل آنكه در خارج است، خلق مىكند. و چون انسان، كوه مخلوق نفس خود را مىبيند، كأنّه مثل خارجى را ديده است. و روى اين ميزان اگر چيز شيرينى را به دهان گذاشت، نفس بلافاصله مثل حلاوت و مزه آن را در ذائقه خلق مىكند. و هكذا اگر انسان بر سنگى دست گذاشت، نفس، خشونتى به اندازه خشونت و زبرى آن در بدن ايجاد مىكند.
بعد از توضيح اين مقدمه به اصل مطلب برمىگرديم و مىگوييم: چون وجود انسانى يك نقشه كوچكى از نقشه بزرگ عالم است، هر چه در عالم هست، در او نيز هست- ماديات و اجسام در عالم طبيعت وجود دارند و موجودات برزخى در عالم كبير هستند كه از ماده مجردند ولى از شكل و مقدار تجرد ندارند، و آن عالم برزخ است كه بين عالم تجرد تام و ماديت تام واقع است. و يك عالم تجرد است كه فوق عالم برزخ است و عالم برزخ واسطه و ربط بين ماديات محض و تجرد محض است- در نفس انسانى كه عالم صغير است در ازاء و مقابل ماديات عالم طبيعت، مادياتى است كه نفس، آنها را ايجاد مىكند- چنانكه پيشتر در قضيه رؤيت يك فرد خاص خارجى گفتيم- و همچنين در اين عالم صغير، در مقابل برزخ و موجودات برزخيه، برزخى است كه آن را مرتبه خيال گويند؛ كه نه در تجرد مثل تجرد تام، از ماده و شكل و مقدار مجرد است و نه مثل اجسام مادى است كه