تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٩ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
است كه آن واقعه خواب را كه شخص اول ديده بود بالمشاهدة العينيه ببيند.
و ديگر اينكه: عرفان بعد از نسيان است و چون شخص، مراتب نزولى خود را- در قوس نزولى- بعد از نسيان متذكر شود او را عارف گويند. پس براى اشياء مراتبى است كه مرتبه نازله، شعاع مرتبه فوق است، بدون اينكه آن مرتبه فوق از مرتبه شامخه خود تجافى كرده باشد، در عين حال كه در مرتبه خود ثابت است ممكن نيست بعينها از آن مرتبه پايينتر بيايد، مثل طبقه بالاى نور شمس كه با اين انوار پراكنده در اقصى مرتبه وجود منتشر است؛ براى همين جهت مىگويند: «العلّة، مرتبة كاملة للمعلول، و المعلول مرتبة ناقصة لها» و علت حد كمال معلول است و معلول حد ناقص علت مىباشد. و بالجمله: توهم نشود كه علت به مرتبه معلول مىآيد؛ بلكه اينكه گفتهاند:
علت، حد كامل معلول است، يعنى همان حقيقت است ولى كاملتر، بدون اينكه مرتبه معلول، همان مرتبه كمال باشد.
و الحاصل: هر يك از مراتب وجود، فوق مرتبه ديگرى است. و معناى هبوط، همان تنزل شعاع مراتب است. و لذا مرحوم آخوند قضيه هبوط آدم «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً» [١] را بر اين معنى حمل كرده است، و ليكن بهتر و قريبتر در آيات رمزى قرآنى مانند «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ» [٢] و كيفيت اكل از شجره و اغواى شيطانى و غيره، آن است كه بر آنچه كه اهل طريقت گويند منزّل باشد؛ انبيا بعد از آنكه به مقام فنا رسيدند و از كثرت، حتى كثرات اسمائى گذشتند، و اسماء را فانى در مبدأ ديدند و براى همه كثرات- مانند حضرت ابراهيم عليه السلام- افول قائل شدند؛ به مقتضاى حكمت لازم بود براى هدايت برگردند.
و خطاى آدم اين بود كه به كثرت اسماء متوجه شده و از كثرات اسماء متوجه به لوازم اسماء شده و از محبوب، نظر را قطع كرد. و اين توجه به غير، در پيشگاه سلاطين مكروه است، بخصوص كه خلاف قانون حب و محبت مىباشد؛ لذا شجرهاى كه
[١] بقره (٢): ٣٨.
[٢] طه (٢٠): ١٢١.