تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧٥ - اصل هفتم عينيت وحدت شخصيه و نحوه وجودى اشياء
تسامح و عنايتى در كار باشد. چون وجودش اين چنين بوده است و اين چنين شخصيتى هم داشته است و وحدتش هم اين طور وحدت است، و اگر فرض شود كه در عالم مثال هم حركت بود و عالم وقوف نبود و اين وجود كه از افق طبيعت گذشته است، مىتوانست در حركت باشد و به افق عالم عقل برسد و به عقل تبديل شود، باز اين همان هويت و همان هذيّت و همان وحدت خواهد بود، و اگر چنين بود، براى احدى معاد جسمانى نبود و همه معاد روحانى داشتند.
چه كنيم اين وجود تا در طبيعت است حركت دارد و وقتى كه به عالم برزخ تبديل شد ديگر متوقف است، ولى با اين تبدل، هذيّت محفوظ است، وحدت و شخصيت محفوظ است، و اينكه ديگر نمىتواند حركت كند، جاى تأسف است، چه كنيم كه برهان مؤدى اين است كه براى هر فردى معاد جسمانى است؛ چون عالم، چنين است كه عالم برزخ بين عالم ماده- طبيعت- و بين عالم عقل- تجرد خالص- وجود دارد و در اين برزخ، قوه و هيولى نيست تا حركت باشد و لذا آنجا محل توقف جسم طبيعى در جسميت برزخى است و ممكن نيست از آن بگذرد و جسم تبديل به مجرد عقلانى بشود، و چنانكه هيولى را با ورود به عالم برزخ، رفض نمود، آيا ممكن است كه جسميت را هم با سير در عالم برزخ و ورود به عالم عقل، رفض كند؟! اين طور نيست و اين جاى تأسف است نه افتخار.
بلى، براى يك عده، لذت همين است كه مبادا از اين طول و عرض و عمق، خارج شويم تا مبادا شكمى با طول و عرض و عمق كه خروارها سيب و گلابى و گوشت و نخود و لوبيا در آن، جا بگيرد نداشته باشيم، و لذا اين آرزو قهرى شده كه هر انسانى جسم دارد و معاد جسمانى را برهان براى ما ثابت كرده است به طورى كه اگر از شرايع و ملّيين، دلالت بر اين معاد نبود، مىبايست ما قائل به معاد جسمانى باشيم كه بلااستثنا هر موجودى كه ميوه عالم طبيعت بوده و رسيده و از اين مرتبه گذشته است، اگر چه تمام مقامات را هم طى كرده باشد و جهت عقلانيتش تحت الوجوب و فوق الامكان هم باشد، معاد جسمانى براى او لازم است، بلى ممكن است كه جسمش