تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٢ - ابطال ادله قائلين به تناسخ نزولى
مراسلات و كليات پيدا مىشود و اين مفاهيم در اينجا كه متحد با انسان است در آخرت با مصداق آنها اتحاد پيدا مىكند.
و همچنين اگر شخصى در اين سيرِ تجردى قهرى ذاتى كه خود فيض اتمّ است با اشتغالات به اخلاق رذيله و شيطنتها و آراء باطله و مطالب ضالّه و عادات ناستوده و حيله و چاپلوسى و شهوت مقترن شد و در اين تجرد ذاتى اكتساب رذايل نموده و فواحش صرفه و كليات ظلم و عدوان را تعقل كند و با اين وضع به آخر برسد، يك موجود مجرد عقلانى شقى مىشود كه هيچ سعادت ندارد، در عين حال تجردش در حد عقلانيت است و از شيطان هم بالاتر است.
و اگر انسانى باشد كه در تجرد بالا رفته، بدون اينكه اكتساب رذايل و يا فواضل نموده باشد، اين نه سعيد و نه شقى است، بلكه يك موجود مجردى است. البته تجرد، يك معنى، و سعادت و شقاوت معناى ديگر است؛ ممكن است انسان شقى باشد ولى تجردش بيشتر، اين است كه مىبينى بعضى از اشخاص هستند كه با اينكه قوه درك آنها بيشتر است ولى سعيد نيستند و شقى هستند. و اى بسا بعضى از مؤمنين باشند كه سعيد هستند ولى آن قدر مدرك نيستند، البته ادراك بسته به تجرد است؛ هر قدر تجرد بيشتر شد ادراكات زيادتر مىگردد، و اين است كه مىبينى شايد چرچيل از بسيارى از مؤمنين سعداء، سياسىتر و درّاكتر و مديرتر باشد و تعقل كلياتش بيشتر باشد، ولى در كلياتِ جورى و ستمى و غير حقه. و لذا مىبينى قوانين كليه براى عالم وضع مىكند ولى با اين حالى كه از تجرد دارد شقى است، و آن ديگرى ممكن است چنانچه گفتيم سعيد باشد ولى تجردش كامل نباشد اين است كه اگر انسان به غايت تجرد ممكنه با اكتساب فضايل و فواضل و معارف برسد، اين سعيدِ اسعد است، و اگر به تجرد با اكتساب رذايل و فواحش برسد، اين مجردى شقى اشقى است، و اگر به تجرد برسد در صورتى كه داراى سيئاتى و حسناتى است و رذايلى و فواضلى اكتساب نمايد بايد ديد كه كدام غلبه مىكند؛ اگر مساوى شدند يا عذاب متوسط دارد و يا نعمت متوسط و از متوسطات است و يا تساقط مىكنند.