تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧ - حجت هشتم بر تجرد نفس ناطقه
فرمودند و گفتند كه چون خيال هم، قوى مىشود، مقتضاى برهان اين است كه قوه خياليه هم مجرد باشد و اين به مذاق ما درست است؛ چون خيال را هم مجرد مىدانيم، ولى ديگران بعد از مشاهده اين معنى به حيص و بيص افتادهاند.
حجت هفتم بر تجرد نفس ناطقه
[١]شكى نيست در اينكه كثرت افكار و تعمق در ادراك معقولات، سبب تجفيف دماغ و از بين بردن بدن مىباشد و سبب استكمال نفس است كه در تعقلاتش از قوه به فعليت در مىآيد. و معلوم است كه شىء واحد، سبب نقصان و كمال شىء واحد نمىشود؛ اگر قوه عاقله، جسمانى بود البته تابع بدن بود و لازمه اين معنى اين است كه هر چه سبب نقصان بدن باشد، بايد سبب نقصان نفس هم باشد، با اينكه گفتيم: تعمق در معقولات، سبب قوّت عقل است ولى سبب نقصان بدن مىباشد.
آخوند بر اين برهان ايراد كرده است به اينكه: ممتنع، آن است كه شىء واحد، سبب نقصان و كمال شىء واحد از جهت واحد باشد؛ و اما از دو جهت عيبى ندارد؛ مثلًا ممكن است غذايى تقويت قوه باصره كند، ولى قوه ذائقه يا شامه را تضعيف نمايد.
ولى اين ايراد درست نيست؛ چون بعد از فرض اينكه شىء واحد، مثل تعمق در معقولات، سبب نقصان همه بدن مىباشد و بر فرض كه قوه عاقله هم از شئون اين جسم و از تبعات آن باشد، ممكن نيست در ميان اين مبادى كه همه نقصان پذيرند، يك تابع كه در خود استقلال ندارد كامل شود.
حجت هشتم بر تجرد نفس ناطقه
[٢]نفس در فعلش از بدن، غنى و بىنياز است و هر چيزى كه در فعلش از محل آن بىنياز باشد، در ذاتش هم از محل آن بىنياز مىباشد، پس نفس از محل، غنى و بىنياز است.
[١] اسفار، ج ٨، ص ٢٩٥؛ مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٣٨١.
[٢] اسفار، ج ٨، ص ٢٩٥؛ مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٣٨٢.