تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٩ - ادامه جواب صدر المتألهين به استدلال اهل تناسخ
كوزههايى كه كوزهگرها درست مىكنند و اين روح كه از اين بدن خارج شد داخل آنها مىكنند، با اينكه همين آدم، در مورد سؤال قبر مىگويد دوباره روح از آن خارج شده، در اين بدن داخل مىشود، آن وقت سؤال واقع مىگردد و فشار قبر حاصل مىشود و دوباره به آن قالب مثالى مىرود، با اينكه همين شخص مىگويد:
«القبر روضة من رياض الجنّة أو حفرة من حفر النيران» [١]
و در عين حال كه قائل است نفس تا قيامت در قالب مثالى است، مىگويد: با اين بدن در قبر معذّب است، حال آنكه اين بدن مىپوسد، خاك مىشود و از بين مىرود، اين چه حرفهايى است!
اگر درى از درهاى بهشت به اين قبر باز باشد، مگر عالم به اين نحو مىماند؟
آن چنان اين دنيا را عطر و روح و ريحان پر مىكند كه حس احدى را تاب و توان باقى نمىماند.
و يا اگر از جهنم، درى باز باشد، مگر از گند و عفونت و حرارت، عالَمى اين گونه كه مىبينيم مىماند؟!
وقتى اين مطالب را مىگوييم بلافاصله مىگويند: با چشم حلالزاده ديده مىشود، اين چه تناقضاتى است؟! درعين حال كه به همين قبر نظر دارد مىگويد: قبور مؤمنين و متّقين از مشرق تا مغرب است، مگر ما در همين قم، صد هزار قبر براى مؤمنين سراغ نداريم؟ مگر اين زمين چقدر قابل توسعه است؟ آيا قابليت توسعه به چندين برابر خود را دارد؟
آيا در قبر كه عذاب مىشود، همين استخوان عذاب مىشود؟ اين استخوان كه خاك مىشود، پس چرا بايد به گردن شرع چيزهايى گذاشت كه مطابق هيچ آيه و روايتى نيست؟!
و اگر به گفته روضهخوانها تمسك كنند، خواهيم گفت آنها معلوم نيست به كدام خبرى كه دلالت هم ندارد تعويل كردهاند.
اين مطلب، هم خنده دارد وهم گريه؛ اما خنده دارد چون تناقض مىگويند، اگر
[١] بحار الانوار، ج ٦، ص ٢٠٥؛ كنز العمال، ج ١٥، ص ٥٤٦، حديث ٤٢١٠٩.