تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤١ - عقل نظرى و عقل عملى
است، عجب است از حضرت امير عليه السلام كه به ميان هر جمعيت مىرويم، مىبينيم آنها على مىگويند و به على در رشته معلومات خود افتخار مىكنند، در زورخانه مىروى يا على است؛ با پهلوانان عالم، پهلوان زبردست و بىنظير است و سر قافله آنهاست، با اينكه روح پهلوانى با رحم و دلسوزى سازش ندارد، در عين حال رحم و دلسوزى را در بالاترين درجه وقتى كه با بچههاى يتيم مىنشيند دارد، و با بچهها كه مىنشيند، صداى گوسفند را در مىآورد و بع بع مىكند؛ و بين عرفا كه مىرويم صداى يا على مىشنويم، و بين حكما كه مىآييم، به حكمت على و به فهميدن حرف او افتخار دارند، در ميان فقها مىرويم از فقه او استمداد مىكنند، در ميان زهّاد و عبّاد برويم از عبادت على تعجب مىكنند و در جنب عبادت او عبادت خود را «لم يكن شيئاً» مىدانند.
عقل نظرى و عقل عملى
گفتهاند: براى انسان يك عقل نظرى است كه آن ادراك است، و يك عقل عملى است كه كارهاى معقوله را عملى مىكند. [١]
ولى ما مىگوييم: در هر دو، عمل لازم است و عقل نظرى به عقل عملى برمىگردد؛ چنانكه عقل عملى هم به عقل نظرى برمىگردد، و در نظرى هم كه درك و علم است، عمل لازم است. آنچه در قرآن از آن به ايمان تعبير شده غير علم است؛ علم به مبدأ و معاد و غير آنها، ايمان نيست و گر نه ايمان شيطان مىبايست بهتر باشد و حال آنكه كافر است؛ چون خدا مىفرمايد: «وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»، [٢] پس در هر جايى كه قرآن، ايمان و لوازم ايمان را فرموده، غير از مسأله علم را مطرح فرموده است؛ مثلًا خداوند متعال فرموده: «وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ» [٣]
[١] شفا، بخش طبيعيات، ص ٣٤٨؛ اسفار، ج ٨، ص ١٣٠.
[٢] بقره (٢): ٣٤.
[٣] بقره (٢): ٢٨٥.