تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٧ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
مىباشند، و اگر غير محدود و لا يتناهى باشند، لازم مىآيد در مفارقات عقلى كه مصدر نفوس هستند، جهات حقيقيه متكثره وجود داشته باشد و حال آنكه در بسيط الحقيقه جهات واقعى كثيره معنى ندارد. [١]
بر احتمال اول دو اشكال وارد است: يكى مختص به همان احتمال است و ديگرى مشترك بين آن احتمال و احتمال ديگر است، يكى از آن دو اشكال قول به تناسخ است كه بر معدود بودن نفوس مترتب مىباشد، و ديگر اينكه در عقل كه مبدأ صدور نفوس است، بايد كثرت حقيقيه وجود داشته باشد.
بنا بر احتمال ديگر، يعنى غير متناهى بودن نفوس نيز لازم مىآيد در عقل و بسيط الحقيقه، جهات متكثره وجود داشته باشد و اين هم محال است، به جهت اينكه نفوس كثير است و كثرت آنها هم كثرت عرضى است؛ چون نفوس در عرض يكديگر قرار گرفتهاند و در طول يكديگر واقع نيستند و يكى بر ديگرى متقدم و علت آن نيست و اين چنين كثرت حاصل نمىشود مگر اينكه يا بايد هيولى در بين باشد كه به جهت تحصّص آن و حصول تبدلات و آلات، كثرت اتفاق بيفتد.
و بالجمله: منشأ كثرت يا بايد قابل باشد؛ گرچه فاعل بسيط است، و يا موجب كثرت، خود فاعل باشد؛ در اين صورت فاعل نمىتواند بسيط باشد؛ براى اينكه از بسيط، ممكن نيست كثير صادر شود. بنا بر اين چون نفوس مجرد هستند و ماده و هيولى ندارند و لذا قابل نمىتواند منشأ كثرت باشد پس بايد موجب كثرت، فاعل باشد و در آن، جهات حقيقيه كثرت وجود داشته باشد و در عقل كه مبدأ نفوس است، نمىتوان قائل به كثرت جهات شد به طورى كه موجب كثرات عرضيه باشد.
بلى صاحب حكمة الاشراق در وجه توليد كثرت گفته است: عقل سوم به جهت اينكه يرى ذاته و يرى العقل الثانى و يرى ايضاً العقل الاول و يرى ايضاً مبدأ المبادى، به جهت هر يك از رؤيتها، چيزى از او صادر مىشود و همچنين از مبدأ اول، به او اشراق مىشود و از هر يك از عقل اول و عقل ثانى هم به او اشراق مىشود و از انعكاس
[١] حكمة الاشراق، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، ص ٢٠٣.