تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤١ - ادامه جواب صدر المتألهين به استدلال اهل تناسخ
است- كه در همين قبر تا قيامت عذاب مىشوند؛ بنا بر اين، خاندان پهلوى مردم را از عذاب قبر خلاص كردند! چون قبرها را خراب نمودند، در حالى كه مىبينيم از اين خاكها و بدنها به مرور زمان، اشجارى به عمل مىآيد و يا كشتزارى مىشود و از اين خاكها چندين خروار سيب توليد مىشود و مردم مىخورند.
آنها به يك روايت عامى تمسك مىكنند كه سندش اصلًا معلوم نيست و آن خبر اين است كه
«و يبلى كلّ شىء من الإنسان إلّا عجب ذنبه» [١]
كه آن استخوان آخر ستون فقرات مىباشد؛ آن هم اگر باقى باشد، آيا مىتوان گفت كه اطراف آن، اجزاء ديگر جمع مىشوند و بدن دوباره تشكيل مىگردد؟! و به توسط آن «عجب الذَنَب» كه در بدن اوّلى بوده اين بدن عين آن بدن مىشود؟! مگر تمام بدن درونِ آن «عجب الذنب» است؟! بدن تو يعنى آن استخوان آخر ستون فقرات؟! و علاوه، آن استخوان هم يقيناً مىپوسد؛ چون مىبينيد كه آن هم مىپوسد.
گروهى براى اثبات عقيده خودشان به جزء لا يتجزى چسبيدهاند، كه در جواب آنها مىگوييم: اولًا، آيا جزء لا يتجزى معقول است؟ يا اينكه با براهين در جايش ثابت شده كه جزء لا يتجزى ممكن نيست. [٢] و ثانياً، آيا بدن تو آن جزء لا يتجزى است؟ اگر در كنار و پهلوى آن چندين من استخوان و گوشت و پوست بگذارند چون آن جزء از بدن تو باقى است بدن تو مىشود؟ پس اگر كوه دماوند را به آن جزء وصل كنند، كوه دماوند با آن جزء در مجموع بدن تو مىشود؟! و در حقيقت بايد ملتزم شوند كه آن جزء بدن تو است، آيا اين حرفها خندهآور نيست؟! آيا انصاف است به شرع متين و مقدس اين حرفها را نسبت داد؟! آيا اين حرفها عار ندارد كه انسان در مقابل خصم بگويد و اگر خصم بىدين، پرده از روى آنها برداشت چه خواهيم كرد؟!
اين خاكها را كه جمع كردند و گوشت و استخوان درست شد و دوباره نفس وارد اين بدن شد، آيا اين، عين آن بدن اوّلى است و يا مثل آن است؟
[١] مسند احمد، ج ٢، ص ٤٩٩؛ سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١٤٢٥.
[٢] رجوع كنيد به: شرح اشارات، ج ٢، ص ٩- ٢٨؛ اسفار، ج ٥، ص ٢٩- ٣٨.