تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١١ - جواب آخوند از كلام متكلمان
ديگر عالمى نيست تا در آنجا محشور شود، و يا اينكه مىگويند: يك عده نفوسى است كه گاهى در اين بدن و گاهى در آن بدن قرار مىگيرند يكى كه خراب شد، به بدن ديگرى وارد مىشوند و اين عده همين طور گردش مىكنند و تفاوت ندارد كه بدن ديگر را، از اجزاء بدن سابق درست كنند و يا از غير آن اجزاء؛ براى اينكه و لو از همان اجزاء درست كنند، بدن همان بدن اوّلى نيست؛ چون اگر چيزى كه خراب شد و ذراتش از هم متلاشى شد و صورت اوليه خود را از دست داد مثلًا آهن بود و خاك شد و دوباره به مرور دهور و تأثير كواكب و حرارت و نضج، آهن شد، اين عين همان اوّلى نيست؛ گرچه ماده همان است، اما صورت، آن نيست و بدن بودن بدن هم به اجزاء او نبوده، بلكه به صورت بدنيه است؛ چون اگر بدن بودن به اجزاء باشد، بعد از آنكه ذراتش خاك شد، بايد حقيقةً بر آن «بدن» صدق كند و حال آنكه اين طور نيست.
پس بنا بر اين قول: اولًا اشكال تناسخ لازم مىآيد، و ثانياً لازمهاش انكار نشئه آخرت است؛ براى اينكه ديگر آخرتى در كار نيست، بلكه همين دنياست و آدمها را دوباره از گل درست مىكنند، يعنى خاكها را جمع كرده و به شكل آدم درمىآورند و روح هم به داخل اين هيكلهاى گلى مىآيد، و يا اينكه اين خاكها به گوشت و پوست و استخوان تبديل مىشوند؛ چنانكه در روايات عامه نقل كردهاند كه بارانى شبيه منى مىبارد و اجزاء بدنها را جدا جدا و على حده جمعآورى مىكنند، و با آن باران گل درست مىكنند و به صورت آدم مىشود، [١] در صورتى كه اگر اين طور باشد، بايد زمين چند برابر باشد تا آن قدر اجساد گلى درست بشود و اين قول به نشئه ديگر نيست.
و حال آنكه كسى كه آيات و اخبار و احاديث راجع به آخرت، و آيات و اخبار راجع به جنت و جهنم را نگاه كند، به يقين مىداند كه اينها يك نشئه ديگرى را بيان مىكنند كه يك موجود آن اصلًا در دار طبيعت نيست و دار طبيعت گنجايش وجودى آن را هم ندارد، بلكه رتبه وجودىاش نازلتر است. آيا ممكن است با اين همه آيات و
[١] مستدرك حاكم نيشابورى، ج ٤، ص ٤٩٧.