تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١٢ - جواب آخوند از كلام متكلمان
اخبارى كه انسان را از دنيا اعراض مىدهد؛ مثلًا نهج البلاغه حضرت امير عليه السلام را برداريد و ملاحظه كنيد كه چگونه انسان را از دنيا اعراض مىدهد، و يا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده:
«و ما نظر إليها منذ خلقها بغضاً لها» [١]
و در اين حال خداوند بفرمايد: شما را از دنيا اعراض مىدادم تا دوباره به دنيا برگردانم و شما را در آنجا هميشگى كنم و آنجا دار رحمت من مىباشد، و ليكن براى وارد كردن شما به دنيا و اخلاد نمودن شما در آنجا، از دنيا اعراضتان مىدادم.
آيا ممكن است اين حرف را گفت؟ مگر از هوى و هوس فطرى باشد كه اينها را به آدم تلقين كند و چون صاحبان اين عقيده، ايمانى به غير اين دنيا ندارند و عقيده ندارند كه عالمى غير اين باشد، مىترسند از اينكه آدم بگويد اين دنيا تمام مىشود و بايد به نشئه ديگرى رفت، چون به آن معتقد نيستند، وقتى معشوق كسى را از دستش بگيرند، هول و وحشت مىكند و مىبيند كه اين نكاح از دستش مىرود و چون به چيز ديگرى هم معتقد نيست، اوقاتش تلخ مىشود، بلكه چه بسا علاقهمند به اين ويرانه است و دلش نمىآيد كه از اين ويرانهتر باشد و براى دور زدن بر گرد اين شمع، مثل پروانه است كه همه چيز را حاضر است روى اين معشوقه ببازد؛ بوى حب و عشق به اين معشوق چنان مشامها را پر كرده كه آيات قرآنى را هم طبق اين رايحه معشوقخواهى، ترجمه و معنى مىكنند، مانند فخر رازى در آياتى كه به آنها استدلال كرده است. و غايت فهم اين مقاله همين سنخ حرفهايى است كه ايشان نسبت به معاد به آن معنايى كه سابقاً آن را طبق فهم عوام اختراع كردهاند، در اطراف چند آيهاى كه به آنها استدلال كرده، گفته است، و آن مرتكز حاصل از حكم متخيّله خود و نوع عوام الناس را گرفته و مىخواهد آيات را بر امكان آن دليل بگيرد و گويا در مقابل كسى حرف زده كه منكر اين است كه خداوند متعال بتواند صورتى را در ماده- مثل صورت سابقه معدومه- خلق كند؛ بر منكرش لعنت! زيرا كسى كه به خدا قائل است، اگر نگويد كه قدرت خداوند متعال بالاتر از اين حرفهاست، خدايش را ضعيف و ناتوان فهميده است.
[١] كنز العمال، ج ٣، ص ١٩٠، حديث ٦١٠٠ و ٦١٠٢.