تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢ - اشكالات فخر رازى بر اين حجت و جواب آن
اما اينكه آخوند گفت كه رؤيت با خلاقيت نفس درست مىشود، اين بر اساس مسلك خودش است و بر اساس اين مسلك لازم مىآيد براى نفس يك نحوه تجردى باشد. پس اگر روى مبناى آخوند حرف بزنيم، بايد از تجرد نفس فارغ شده باشيم، در صورتى كه كسى كه بر تجرد نفس حجت اقامه مىكند، نمىتواند به خلاقيت نفس قائل باشد؛ زيرا خلاقيت نفس فرع تجرد اوست، پس آن كسى كه حجت اقامه كرده بر اساس مبناى مشهور حرف مىزند و بر اين مبنا نمىشود مقدمه دوم را قبول نداشت.
اشكالات فخر رازى بر اين حجت و جواب آن
صاحب مباحث مشرقيه مقدمه اولى را رد كرده است [١] و ردش مبنى بر همان حرفى است كه در ايرادات وجود ذهنى گرفتارش بوده است. او براى اينكه از فشار ايرادها شانه خالى كند، قائل شد به اينكه: در علمِ به خارج چنين نيست كه در تمام موارد، صورت و ماهيتى از خارج در ذهن آدم واقع شود؛ بلكه علم يك نحوه اضافه است كه به شرطى حاصل مىشود؛ مثلًا در مبصرات بايد مقابله باشد. و در جايى كه ايرادهاى وجود ذهنى نبوده است، گفت: مانعى نيست كه صورتى هم حاصل شود، ولى اصل علم به درست شدن اضافه است. روى اين مبنا گفته است كه چرا جايز نباشد نفس ناطقه حالّ در جسم باشد و زمانى كه بين او و جسم و محلش اضافه مخصوصه حاصل شود، ادراك حاصل گردد؟
آخوند رحمه الله در جواب مىفرمايد: فخر اين حرف را همه جا مىگويد و ما هم، همه جا جوابش را گفتيم كه علم از مقوله اضافه نيست، [٢] علاوه بر اين، آنجايى كه صورت حاصل مىشود گرچه ايرادات وجود ذهنى هم در آنجا نباشد، باز اجتماع مثلين لازم مىآيد، يعنى صورت جسم و محلّ گرچه براى تحقق ادراك نباشد اگر در عاقله حاصل شود، محذور لازم مىآيد.
[١] مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٣٧٥.
[٢] رجوع كنيد به: اسفار، ج ٣، ص ٢٩٠- ٢٩١.