تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٦ - كلام ارسطو در مراتب وجود انسان
نفسى است؛ يعنى يك مرتبه از اين انسان، كلمه و آيه و ظلّ نفوس فلكيه است، و همين طور در انسان، كلمه انسان عقلانى است، يعنى يك مرتبه انسان، كلمه و ظلّ عالم عقل است و اين مراتب به هم متصل است، البته مرادش از اتصال، وصل جسمى به جسمى نيست، بلكه مرادشان اين است كه اتصال و ربط علّى و معلولى و ظلّى و ذى ظلّى برقرار است.
در همين كتاب، ارسطو درباره انسان روحانى كه تمام اعضاى انسان خاكى را دارد و كل عضو فى كل عضو، اصرار دارد، [١] البته مرادش اين نيست كه آن هم فردى از دست به اين شكل دارد و يا قدرى بزرگتر از آن و يا قدرى كوچكتر از آن ولى لطيفتر، بلكه مرادش اين است كه اين دست، بسط و قبض دارد و حقيقت دست اين است كه چيزى را بردارد و بر اين معنى توانايى داشته باشد و در آن فرد روحانى هم اين معنى هست، منتها تو اگر بخواهى چيزى را بردارى و در جايى بگذارى، با اين دست و اين آلت است؛ ولى او چنين آلتى ندارد و برداشتن او با ارادهاش انجام مىگيرد، پس اين اراده برداشتن كه با آن اشياء برداشته مىشود، دست آن انسان روحانى است. و ساير قوا حتى قوه لامسه نيز چنين است؛ چون حقيقت لمس به اين نيست كه انسان يكى از اعضايش را به ملموسى بمالد، بلكه حقيقتش اين است كه كيفيت جسم پيش لامس حضور داشته باشد، و همين طور حقيقت رؤيت وابسته به اين نيست كه وضع و محاذاتى باشد، بلكه معنايش اين است كه مرئى پيش رائى حضور داشته باشد، و همچنين در ساير احساسات.
بعضى از غير اهل فلسفه گفتهاند: جزئيات را احساس كردن، متقوّم است به اينكه مدرِك، جزئى باشد، و لذا گفتهاند كه خداوند متعال فقط ادراك كليات مىكند. [٢]
ولى محققين اهل فلسفه گويند: خداوند متعال موجودات جزئيه شخصيه را به
[١] اثولوجيا، ص ٦٩.
[٢] رجوع كنيد به: مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٤٩٨؛ شرح مواقف، ج ٨، ص ٧٤؛ شرح مقاصد، ج ٤، ص ١٢٢.