تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٤ - عدم لزوم سعادت يا شقاوت همه افراد انسان
نيست و در اين جهت گفتيم كه آنها مثل حيوانات ديگر مىباشند؛ چون اينها در چيزى- از آن چيزهايى كه طبق قوه و استعداد مودوعه داشتند و لازم بود اكتساب شود- به فعليت نرسيدند؛ لذا در اين قسمت نه مبدأ سعادت است و نه مبدأ شقاوت، چون قوه و استعداد، در حد قوه مانده و به فعليت نيامده است و قوه، من حيث انّها قوه، قابل حشر نيست؛ چون قوه از آنِ دار طبيعت و از لوازم آن است و نمىتواند در آخرت راه پيدا كند و فقط فعليات قابل خروج است و معناى خروج از طبيعت اين است كه از نحوه وجودى كه صاحب قوه و استعداد است، خارج مىشود.
عدم لزوم سعادت يا شقاوت همه افراد انسان
كسانى كه لوح نفسشان ساده مانده، نمىشود گفت كه چرا براى اينها ارسال رُسل نشده تا اين طور بمانند؟ براى اينكه مىگوييم: چه لزومى دارد كه بگوييم همه بايد يا به بهشت بروند و يا به جهنم- چون اين فرع بر آن است كه به آنها تبليغ معارف شده باشد- و چه اشكالى دارد يك دسته مثل حيوانات بيايند و بروند؟
اگر كسى مثل اصوليين قائل باشد كه هر كس مُرد، بايد او را آورده و ميزانى بگذارند و حسابش را بسنجند. بنا بر اين قول، چون اين دسته سعادتى تحصيل نكردهاند، بايد مثل ايشان گفت كه آنها را مىبرند و به جهنم مىريزند، ولى چنين چيزى ممكن نيست؛ چون آقايان گمان كردهاند كه آيه شريفه «ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا» [١] يك امر تعارفى است و ممكن بود قبل از بعث رسل به جهنم بريزد منتها اين كار را نكرد و از روى تعارف قول داد كه بعد از ارسال رسل اين كار را خواهم كرد، اين طور نيست، چون قضيه عقلى است كه خداوند متعال عادل است و بر اساس عدل هم عمل مىنمايد، هذا كله نسبت به كسانى كه متوجه هيچ معارفى نبوده و اصلًا فكر مبدأ و معاد به قلبشان خطور نكرده است.
اما يك دسته ديگر از مردم كسانى هستند كه اگر چه در مراكز تمدن بوده و به دين و
[١] اسراء (١٧): ١٥.