تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٢ - نظريه آخوند پيرامون وحدت نفس
حركت جوهريه پيدا نموده، و چون از مرتبه شهادت و طبيعت بالا رفته است، علاوه بر اينكه واجد مرتبه بالاتر است، مرتبه شهادت را هم داراست، و قوا در اين مرتبه كه مرتبه نقصان است به نحو كثرت موجود مىباشند؛ سمع غير بصر، و بصر غير سمع، و لمس غير آنها مىباشد و اصلًا ممكن نيست كه اينها جمع شوند و وحدت داشته باشند. پس محلهاى اينها هم بايد جدا باشند.
اگر وجود، مؤكد و شديد شد به طورى كه در قوّت، بين ضعف طبيعت و كمال تجرد قرار گرفت، جمعيت در اين مرتبه حاصل است، اين است كه در مرتبه حس مشترك، همه حواس به نحو وحدت برزخيه جمع مىباشند؛ يعنى با يك قوه، همه اين حسها را درك مىكند.
در مرتبه عاقله، همه قواى شهادت و برزخ جمع مىباشند، ولى نه به نحوى كه از هم متمايز باشند و يا به نحو اندماج و قاطى شدن، بلكه كثراتِ سمع و بصر و ذوق و حس و لمس و تخيل به نحو وحدت جمعيه جمع هستند، البته نه به نحو ضعف و نقصان كه هر قوهاى خودش بوده و فاقد ديگرى باشد، بلكه واجد همه است؛ سمع، واجد بصر است، بصر واجد سمع است، تخيل واجد بصر است و بصر واجد تخيل است و قوه عاقله واجد همه است؛ يعنى عاقله، سمع است و سمع عاقله است، ولى عاقله نه آن سمع است كه به نحو نقص در مرتبه شهادت هست، بلكه همه مراتب شهادت با اسقاط كثرات و نقصان، در آن مرتبه است و با اسقاط نقص و كثرت و حد، عين عاقله است و عاقله هم عين آن است، پس عاقله سامع است نه به اين سمع كه در مرتبه شهادت است، و باصر است نه به اين بصر كه در مرتبه شهادت داراى حد و نقصان است.
بالجمله: نفس، همه اين قوا- سمع و بصر و لمس و خيال- را دارد ولى نه با حدود و نقصاناتشان، بلكه اصل كمال و وجودشان را داراست، يعنى بدون حدود و نقصان شهادتى مىبيند و بدون حدود و نقصان شهادتى مىشنود، پس نفس در عين حال كه شهادت را داراست، مرتبه غيب و مرتبه برزخ را هم واجد است و در عين حال شخصيت واحده است.