تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٧ - رد كلام شيخ و حل مطلب بر مبناى حركت جوهرى
پس اگر مقوم واجب الوجود است، چون عدم در مبدأ محال است، پس بر متعلق آن هم، طروّ عدم محال خواهد بود.
و اگر مقوم، مجرد ديگرى غير مبدأ است، كلام در آن مجرد مقوم فاعل نيز همين است. اگر مقوم و فاعلش مبدأ باشد، پس مطلب تمام است و الّا بايد به مبدأ منتهى شود و چون عدم مبدأ محال است، پس هر چه كه متقوّم به اوست- به آن نحو تقوّمى كه گفتيم كه تمام ذاتش به تمام ذات متقوّم باشد- عدم بر او محال خواهد بود تا بياييم به قوس نزولى، آنچه كه تمام ذاتش متعلق است به تمام ذات آن چيزى كه به تمام الهويه متعلق به مبدأ است بر او هم با اين ملاك، عدم محال خواهد بود. و در نتيجه با اين بيان، عدم بر تمام مجردات در قوس نزولى محال مىشود و به همين ملاكى كه در قوس نزولى مجردات گفتيم، در قوس صعودى هم از آن مرتبهاى كه تجرد شروع مىشود، عدم بر مجردات محال مىشود.
اما در عالم طبيعت، بر موجودات طبيعى كه به حد تجرد خيالى نرسند انعدام راه دارد؛ به جهت اينكه موجودات طبيعى، ماده دارند و تمام هويت آنها متعلق به تمام هويت فاعل مجرد نيست؛ بلكه ماده و زمان و مكان و هوا در موجوديت آنها و در صورت آن ماده دخالت دارند، و افاضه صورت به آن ماده مشروط به اين امور است. و البته خود زمان هم، تدرج و تغير ذاتى دارد؛ لذا انعدام اين امور، موجب انعدام اين صور مىباشد، پس در عالم طبيعت فساد راه دارد، بلكه طبيعت نمايشگاه فساد و منبع خرابى و زوال است، ولى در عالم مجردات، فساد و خرابى راه ندارد و محال است موجود مجردى فاسد شود، بلكه سلامت ابدى دارند و با حىّ قيّوم ابدى هستند، به خلاف عالم طبيعت كه موجودات آن به تمام هويت، متعلق به مبدأ اول و يا فاعل مجرد نيستند؛ زيرا اگر اين طور بود كه فاعل مجردى بدون دخالت امر طبيعى فاعل باشد، لازم مىآمد شما ازلًا با آن مجرد بوده و با همين قيافه و شكل و اندام الى الابد هم باشيد و حال آنكه اين طور نيست.
آنچه گفته شد، اثبات بقاى مسافر طبيعى- يعنى نفس- در عالم تجرد بنا به عقيده