تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٤ - توضيحى پيرامون موت طبيعى و موت اخترامى
صادقى كه در عقول مميزه و رشيده مطرح باشد نيز نيست و اين از محالات واضحه عالم است، اگر اين مقدماتى را كه ما گفتيم و برهانى نموديم در نظر گرفته شود.
توضيحى پيرامون موت طبيعى و موت اخترامى
موت طبيعى كه «لا يتأخّر ساعةً و لا يتقدّم ابداً» همان است كه هر چه ماده، استعداد قبول فيض داشته، صور بر او افاضه شده است، و اين افاضه، طبق ناموس آفرينش است، ما دام كه استعداد و قوه ذاتيه در ماده هست، و چون به قدر استعدادِ قبول، آنچه امكان داشت به محل قبول عطا شد، و همه قوه به فعليت رسيد و نفس مستقل شد، ديگر امكان ندارد به اندازه يك «آن» نفس از بدن خارج نشود؛ به جهت اينكه خروج نفس از اين بدن، امر دل بخواهى نيست بلكه استقلال آن، عين خروج از بدن است و استقلال هم امر اختيارى نفس نيست؛ زيرا حركت جوهرى يك امرى است كه حقيقةً، يك حقيقت متصرمه و مستدرجه است و معناى عالم طبيعت و شىء طبيعى غير اين نيست، پس اين فِطام النفس عن الطبيعه، همان به آخر رسيدن اين حركت در جوهر است.
و چون ذات النفس بحركتها الجوهريه- كه گفتيم اصل الحقيقة و الهويه عين حركت است- نمىشود كه حركت كمالى جوهرى نداشته باشد، و الّا انقلاب ذات لازم مىآيد. و لذا اين حقيقت جوهريه نفس به آنجايى كه بايد بالحركة الجوهريه برسد، اگر رسيد مستقل مىشود و بايد فطام از طبيعت حاصل شود، به طورى كه ممكن نيست آنى اين طرف و يا آنى آن طرف، واقع شود؛ «لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ». [١] اين همان اجل محتّم و اجل حتمى است كه در اخبار ما گفته شده است. [٢]
و موت ديگر، موت اخترامى است كه در اخبار از آن به موت و اجل معلّق تعبير
[١] اعراف (٧): ٣٤.
[٢] اصول كافى، ج ١، ص ١١٤، حديث ٤.