تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٣ - فصل هفتم در بيان سعادت و شقاوت حسى
نباشد. در اين حد اگر استخلاص از ماده حاصل شود- چه به تخلّص جبرى و قسرى و انخرامى، و يا به تخلّص طبيعى- اين چنين نفسى، واجب البقاست، و مضافاً بر اينكه بر تجرد خيال برهان اقامه گرديده، دانسته شد كه قوه خياليه خودش عالمى است و مىتواند چيزى را كه در عالم حس نيست و يا فعلًا نيست، ايجاد و انشا كند و اين دليل است كه عالم خيال، عالمى وراى اين عالم محسوس مادى است.
بلى، مضايقهاى نيست از اينكه اگر جنين انسانى كه مولود شده، سليم القوا نبوده و قوه تخيل نداشته باشد، براى او حشرى نباشد؛ چون دليل عقلى و شرعى بر خلاف نداريم و اگر قوه تخيّليه او ضايع شود، البته صورت مجرد قابل بقا ندارد و جسمش به انحلال اجزاء باطل مىشود، و افرادى مثل شيخ الرئيس كه به تجرد قوه خيال قائل نبودهاند، [١] حشر چنين موجوداتى را هم نمىتوانند قائل باشند.
و اين معنى آن گاه درست است كه در مراتب وجود قائل به حد متوسط نباشيم و عالم منحصر به عالم عقل و عالم حس باشد، و حال آنكه عالم برزخ بين دو عالم هست، و اين گونه نيست كه بعد از آنكه قواى حسيه باطل شد، اگر قوه عاقله حاصل بود، حشر باشد و گر نه حشر ممكن نباشد، بلكه عالم برزخ هست كه يك طرفش در ضعف تجرد خيالى است به طورى كه از حيث ضعف، هم مرز با عالم طبيعت است و يك طرفش در تجرد خيالى به طورى قوى است كه هم مرز با عالم عقل است و آن قيامت كبرى است.
چنانكه بعد گفته مىشود كه ممكن است بعضى از اهل برزخ، سير برزخى بكنند در صورتى كه از عالم ماديت طورى گذشته باشند كه قابل باشند برازخ و مواقف آن را تصفيه نمايند تا به عالم عقل وارد شوند؛ چنانكه شايد كمّلين دو سه روزى در عالم برزخ باشند، و در همان قبر از رتبه برزخيت بگذرند.
على اىّ حال، همه بشر به رتبه تجرد عقلانى نمىرسند، بلكه نوع مردم در همان
[١] رجوع كنيد به: شفا، بخش طبيعيات، ص ٣٣٥؛ مبدأ و معاد، ص ٩٦؛ مباحثات، ص ١٠١- ١٠٢ و ٣٤٥.