تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٧ - عدم ورود اشكالات بنا بر قول حق
بوده و هنگام تكميل استعداد بدن حادث شده، بايد بگويند مقام تجردى با جسميت منافات ندارد، بلكه مجرد چون صورت بدن است هميشه بايد جسم باشد، اگر چه بعد از مفارقت از بدن باشد، يا بايد بگويند هيچ موقع مجرد جسم نيست؛ اگر چه هنگام تعلقِ مجرد به بدن باشد.
و الحاصل: طبق آنچه گفتيم كه صورت، در خارج عين ماده است، اگر نفس را صورت بدن مىگيرند، بايد قائل شوند نفس در حال تجرديت، در حقيقت جسم است و در حقيقت تجرد با جسميت منافات ندارد بلكه با آن متحد است.
و اگر بخواهند بگويند جسميت با تجرد منافى است و ممكن نيست مجرد، جسم باشد پس بايد آن را هميشه بگويند، و لازمه اين حرف اين است كه نتوانند بگويند نفس، صورت انسانى است و حال اينكه اگر صورت انسان نباشد پس معناى «كون الانسان ذا نفسٍ» چيست؟ و البته معناى ذا نفس بودن هم اين نيست كه يك موجود مجردى آنجا باشد و يك جسم مادى هم اينجا قرار داشته باشد و گر نه بايد ملائكه و جبرئيل و ميكائيل همه نسبتشان به بدن اين طور باشد.
عدم ورود اشكالات بنا بر قول حق
و اما بنا به عقيده ما كه گفتيم: نفس، جسمانية الحدوث و روحانية البقاست اين اشكال مرتفع است؛ زيرا ما گفتيم كه نفس، موجودى صاحب اطوار و شئون بوده و ذو مراتب است و مادامى كه در طبيعت است يك شأن طبيعى دارد كه به جهت اين شأن، همان موجود طبيعى است؛ جسم است، نامى است، حيوان است، و هر قدر جنبه تجردى پيدا كند، ديگر به آن جهت تجردى؛ مادى، طبيعى، جسم، نامى و حيوان نيست.
و بالجمله: همان موجود طبيعى است كه يك مرتبهاش بالا رفته و به حس لمسى متبدل شده است، البته حس لمسى در عين حال كه جنبه ماديت دارد، جهت تجردى هم دارد، تا به تدريج قواى ديگر- مثل وهم و خيال- كه پيدا شد به تجرد خيالى