تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٦ - تقريب برهان بنا بر مسلك آخوند
بلكه آن وقتى كه از طبيعت بيرون مىرود. زيرا مادامى كه در طبيعت است حقيقةً در حركت بوده؛ چون ماده دارد، و هر چيزى را هم كه مشغول حركت است و در فعليتى مستقر نشده است نمىتوان گفت از كدام نوع است.
اين است كه معلوم مىشود كه بدن كه همان هيولى است به واسطه ترقى و تكامل ذاتى مراحل پايين را تمام كرده و فعليات جسميت و جماديت و عنصريت و معدنيت را طى نموده است، و فعلًا صورتى به نام نفس دارد، و نفس هم چون صورت است تعلق ذاتى به بدن داشته و با اين ماده خود متحد است، بدون اينكه دوئيت در كار باشد، بلكه يك حقيقتى است كه آن حقيقت و هويت، اين قوه را داشته كه متبدل به حقيقت ديگر بشود، و حالا كه متبدل شده به لحاظ آن حقيقتى كه قوه تبدل به اين را داشت از آن جنس اخذ مىكنيم، و به لحاظ اين حقيقتى كه فعلًا با اين تبدل حاصل گرديده است و فعليتى كه اكنون براى آنچه قوه آن را داشت تحقق يافته است، فصل اخذ مىكنيم.
جنس و فصل مضمّن در يكديگر است و فعلًا شىء واحدى است و اين فعليت، مرتبه كامله آن ناقص مىباشد كه قبل از نيل به اين مرتبه كامله، ناقص بود، ولى الآن آن ناقص تا اندازهاى نقصش زايل گرديده است و به اين نحو تمام نقصى كه زوال آن ممكن است زايل مىشود كه آن قوه متبدل به فعليت شود و به تدريج فعليتى بعد از فعليتى حاصل شود؛ يعنى از مرتبه كمالى به مرتبه ديگر كمال ترقى كرده تا وقتى كه اين ماده به تمام فعلياتى كه قوه آنها را دارد متبدل شود، و بالاخره قوه فعليت تمام مىشود؛ يعنى ديگر اين حقيقت، چنين قوهاى ندارد كه متبدل به حقيقت ديگر شود، و صورتى و فعليتى حاصل مىگردد كه ماده ندارد. پس چنين صورتى مستقل است و تا مستقل شد از طبيعت بيرون مىرود و معناى اينكه از طبيعت بيرون مىرود اين است كه در آن هيچ شائبه قوه- يعنى اينكه جهت بالقوه داشته باشد- نيست؛ چون فرض بر اين است.
بنا بر اين موجودى بدون ماده- يعنى بدون قوه سير به كمال- مىشود، و اين چنين موجودى كه محض صورت و بدون ماده باشد آن صورتى است كه از بدن انسانى جدا شده و به واسطه استغناى از ماده غير مادى گرديده است، پس تنزل و ترقى براى چنين